۱۳۹۳ بهمن ۲۷, دوشنبه

دستکاری و تحریف محتوای سند مهم تاریخی توسط پرچمدار بنام پانترکان حسين محمدزاده صديق



دوستان گرامی پیش تر جستاری نگاشته بودم در خصوص بررسی واژه «آذری » در مفهوم قومی و تباری با استفاده از اسناد دست اول تاریخی که می توانید آن جستار را از لینک زیر مطالعه بفرمائید :
  
http://darvakebaran.blogspot.com/2014/10/blog-post.html

یکی از اسناد نامبرده شده در جستار پیشین پیرامون واژه « آذری » در مفهوم قومی و تباری بشرح زیر می باشد :
كتاب البلدان اثر احمد بن ابی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح عباسی معروف به ابن واضح و الیعقوبی مورخ و جغرافی‌دان بنام قرن سوم هجری ، همزمان با دوران خلافت عباسیان می باشد . وی این کتاب را در سال ۲۵۸ هجری قمری و نوشت و این کتاب، مرجعی برای نویسندگان بعد از او قرار گرفت. وی برای نگارش این کتاب اقدام به مسافرت‌های زیادی کرد. وی مسافرت خود را از بغداد و سامرا شروع می‌کند و بعد به طرف ایران و شمال افغانستان و ترکستان و هند و چین می‌رود. سپس از جغرافیای امپراتوری بیزانس، سوریه، مصر و شمال آفریقا سخن می‌گوید. که البته بخش بیزانس و شمال آفریقای این اثر گم شده است. یعقوبی در کتاب خود در خصوص آذربایجان و باشندگانش می نویسد :
« و اهل مدن اذربیجان و کورها اخلاط من العجم الاذریه و الجاودانیه القدم اصحاب مدینه البذ التی کان فیها بابک تم نزلتها العرب الما افتتحت »
همانطور که در متن عربی هم مشاهده می فرمائید وی مردم آذربایجان را مخلوطی از ایرانیان آذری و جاودانیهٔ قدیم می‌شمارد و به نظر می‌رسد منظورش آذربایجانی‌های مسلمان و آذربایجانی‌های پیرو بابک خرّم‌دین است
جهت بررسی صحت و درستی متن عربی سند که در جستار استفاده کرده ام ، میتوانید به تصویر دو برگه ارائه شده از دو نسخه متفاوت کتاب البلدان با دو چاپ متفاوت ، در سمت چپ تصویر مراجعه بفرمائید و همچنین می توانید این کتاب و محتوای عربی جمله ی استفاده شده در متن جستار را از روی دو نسخه الکترونیکی كتاب البلدان که در ادامه لینک اینترنتی آنها ارائه خواهد شد مورد بررسی قرار بدهید :

http://www.uomisan.edu.iq/library/admin/book/18874344602.pdf


http://sh.rewayat2.com/boldan/Web/10808/001.htm
 
در ادامه به جعل و دستکاری بی شرمانه ی محتوای این سند مهم تاریخی توسط پرچمدار بنام پانترکان وطنی حسين محمدزاده صديق خواهیم پرداخت . نامبرده پیشینه ای طولانی در جعل و تحریف اسناد تاریخی بمانند نسبت دادن متن ترکی عرفانی از نویسنده ای در آناتولی به شیخ صفی الدین ... نسبت دادن اشعار شاعری در آناتولی که 200 سال بعد از نظامی گنجوی می زیسته است به نظامی گنجوی ...نسبت دادن اشعار شاعری از شروان که 250 سال بعد از شیخ صفی الدین می زیسته است به شیخ صفی الدین و موارد پر شمار دیگر را در پرونده مثلا تحقیقاتی و علمی خود دارد .
وی در مقاله ای که با عنوان «آذر» و «آذري» که در فصلنامه آذری- ائل دیلی و ادبیاتی، شماره‌های 3 و 5 – بهار و پاییز 1383 بچاپ رساند در عین ناباوری و وقیحانه با دستکاری و تحریف محتوای سند تاریخی ذکر شده در بالا به نتیجه گیری دلخواه و قبیله گرایانه خود می رسد . جناب صدیق که تا دیروز و با پیروی از دیگر همفکران قبیله گرایش واژه آذری را نویافته و کشف علامه کسروی می دانست وقتی با ارائه پر شمار اسناد تاریخی دست اول در این خصوص روبرو شد با چرخشی خنده دار سعی در ایجاد برداشتی جدید از واژه آذری نمود بطوری که این واژه را در مفهوم قومی به معنی ترک و در مفهوم زبانی به معنی ترکی دانست . تلاش بی حاصل وی در راستای القای این تحریف آشکار در جای جای این مقاله موج میزند . لازم بذکر است این مقاله تا به امروز بارهای بار از سوی وبسایت ها ، شبکه ها و رسانه های تجزیه طلب بازنشر شده است .
نامبرده در قسمتی از این مقاله می نویسد :

«آذري» در معناي تركان آذربايجان:
«««« در قرون اوليهي اسلام، در بسياري از كتب تاريخ و جغرافيا، اصطلاح «آذري» در معناي «تركان آذربايجان» به كار رفته است، مثلا احمد بن ابييعقوب يعقوبي صاحب (كتاب البلدان) در سخن از مردم، اهالي و ساكنان آذربايجان گويد:
«فمن اراد الي اذربيجان خرج من زنجان فسار اربع مراحل الي مدينـ اردبيل و هي اول يلقاء من مدن اذربيجان و من اردبيل الي … و اهل مدن اذربيجان و كورها اخلاط من العجم و الاذريه و الجاودانيه القدم اصحاب مدينه البذ التي كان فيها بابك تم نزلتها العرب الما افتتحت»
پيداست كه در متن فوق، احمد بن ابي يعقوب اليعقوبي از چهار قوم: 1- عجم (=تالش و تات)، 2-آذري ( = تركان)، جاودانيه ( = اكراد) و 4- عرب، سخن به ميان مي‌آورد. »»»»

همانطور که مشاهده می فرمائید ایشان با افزودن حرف « و » به حساس ترین جای ممکن در این سند مهم تاریخی تلاش در تغییر محتوا و تحریف مفهوم متن را دارد . وی با افزودن حرف « و » بین دو کلمه العجم و الاذريه که در اصل متن سند به شکل « العجم الاذريه » می باشد سعی کرده است در مرحله اول آذری ها را از ایرانی ها جدا نشان داده و در مرحله بعد با مترادف قرار دادن واژه آذری با ترک نتیجه بگیرد که ایرانی و آذری دو قوم جدا از همِ زیست کننده در آذرآبادگان بودند . و صد البته امثال ایشان در مقابل پر شمار اسناد دست اول تاریخی راهی جز دروغ زنی ، تحریف و دستکاری اسناد ندارند . دوستان می توانند قسمت ذکر شده از مقاله ایشان را در سمت راست تصویر مشاهده بفرمایند و در ضمن می توانید کل مقاله ی مذکور را در آدرس وبسایت قبیله گرای ایشیق که در پی خواهد آمد مشاهده بفرمایند :
http://ishiq.net/?p=8576

  

پاینده ایران و ایرانی

وحید رنجبری آذرآبادگانی

۱۳۹۳ مهر ۱۳, یکشنبه

بررسی واژه « آذری » در مفهوم قومی و تباری با استفاده از منابع دست اول تاریخی



همانطور که می دانیم امروزه واژه « آذری » در مفهوم قومی و تباری برای هموطنان آذربایجانی مورد استفاده قرار می گیرد اما در بسیاری از محافل پانترکی و قبیله گرا که خواستار تعریف هویتی غیر ایرانی و ساختگی برای باشندگان آذربایجان هستند ، واژه « آذری » پدیده ای نو و جعلی معرفی می شود . در این جستار بر آنیم تا با بررسی واژه « آذری » در مفهوم قومی و تباری با استفاده از اسناد دست اول تاریخی ، نشان دهیم که واژه « آذری » در منابع تاریخی اسلامی در هر دو مفهوم _ زبانی _ و _ قومی و تباری _ مورد استفاده قرار گرفته است و این واژه در مفهوم تباری و قومی نیز دارای اصالت تاریخی می باشد . پیش تر پیرامون واژه « آذری » در مفهوم زبانی مطالب بسیاری از سوی اساتید حوزه تاریخ و زبان شناسی نگاشته شده است و اسناد پر شماری از منابع کلاسیک اسلامی ارائه گردیده است و نیازی به بازنویسی وجود ندارد . اما در خصوص کاربرد واژه « آذری » در مفهوم قومی و تباری حداقل می توان دو سند بسیار مهم و دست اول تاریخی ارائه نمود :
سند شماره یک : كتاب البلدان اثر احمد بن ابی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح عباسی معروف به ابن واضح و الیعقوبی مورخ و جغرافی‌دان بنام قرن سوم هجری ، همزمان با دوران خلافت عباسیان می باشد . وی این کتاب را در سال ۲۵۸ هجری قمری و نوشت و این کتاب، مرجعی برای نویسندگان بعد از او قرار گرفت. وی برای نگارش این کتاب اقدام به مسافرت‌های زیادی کرد. وی مسافرت خود را از بغداد و سامرا شروع می‌کند و بعد به طرف ایران و شمال افغانستان و ترکستان و هند و چین می‌رود. سپس از جغرافیای امپراتوری بیزانس، سوریه، مصر و شمال آفریقا سخن می‌گوید. که البته بخش بیزانس و شمال آفریقای این اثر گم شده است. یعقوبی در کتاب خود در خصوص آذربایجان و باشندگانش می نویسد :
« و اهل مدن اذربیجان و کورها اخلاط من العجم الاذریه و الجاودانیه القدم اصحاب مدینه البذ التی کان فیها بابک تم نزلتها العرب الما افتتحت »
همانطور که در متن عربی هم مشاهده می فرمائید وی مردم آذربایجان را مخلوطی از ایرانیان آذری و جاودانیهٔ قدیم می‌شمارد و به نظر می‌رسد منظورش آذربایجانی‌های مسلمان و آذربایجانی‌های پیرو بابک خرّم‌دین است


سند شماره دو : کتاب التنبيه و الاشراف اثر علی بن حسین مسعودی تاریخ‌نویس و جغرافی‌دان و دانشمند و جهان‌گرد بغدادی قرن چهارم هجری می باشد . مسعودی در خصوص سال های پایانی حکومت ساسانیان و نیز جنگ معروف قادسیه بین ایران و اعراب می نویسد :
« فلم تزل معظمة عند جميع ملوكهم إلى أن وجه بها يزدجرد بن شهريار آخر ملوك الفرس من الساسانية مع رستم الآذرى لحرب العرب بالقادسية في سنة 16 على ما في ذلك من التنازع. »
همانطور که در متن عربی هم مشاهده می فرمائید وی رستم فرخزاد سپهسالار کل ارتش ایران را با عنوان « رستم الآذرى » خطاب میکند و وی را آذری می داند


اسناد دست اول تاریخی نامبرده شده در متن به روشنی نشان می دهد که واژه « آذری » در مفهوم قومی و تباری دارای اصالت بوده و مورخین بنام سده های نخستین اسلامی از این واژه جهت اشاره به تبار مردمان و باشندگان آذرآبادگان استفاده کرده اند .

پاینده ایران و ایرانی 

وحید رنجبری آذرآبادگانی

۱۳۹۳ مرداد ۱۸, شنبه

پاسخ روشن تاریخ به ترکتبار خواندن دودمان صفویان




پیرامون تبار و نسب دودمان صفوی و شاهان این خاندان ایرانی پیش تر از طرف اندیشمندان حوزه تاریخ مطالب بسیاری نگارش گردیده است اما در این مجال میخواهم جمع بندی کوتاهی در مورد تبار شناسی صفویان داشته باشیم. کوتاه سخن اینکه تنها نسب نامه موجود از خاندان صوفیان که مربوط به پیش از آغاز دوره حکومت شاه اسماعیل صفوی و خاندان صفویان می باشد کتاب صفوة الصفا به قلم ابن بزاز درویش توکل بن اسماعیل حاجی اردبیلی عارف و نویسندهٔ سدهٔ هشتم است که در نسخ مختلف به دست ما رسیده است.در صحت و پذیرش این کتاب و محتوایش از طرف شاهان صفوی همین بس که بارها در زمان حکومت صفویان مورد نسخه برداری و دوباره نویسی قرار گرفت است . همانطور که میدانیم شیخ صفی الدین اردبیلی بعنوان نیای بزرگ صفویان شناخته می شود . ابن بزار در این کتاب به روشنی شیخ صفی الدین را از نوادگان پیروز شاه زرین کلاه ، از ساکنین کرد تبار منطقه آذر آبادگان نام می برد . بعبارتی نیای ششم شیخ صفی الدین اردبیلی بر اساس کتاب صفوة الصفا پیروز شاه سنجری معروف به پیروز شاه زرین کلاه می باشد . نسل پدری خانواده صفوی بر اساس کتاب صفوت الصفا عبارت است از: شیخ صفی الدین عبدل فتاح اسحاق فرزند شیخ امین الدین جبرئیل فرزند الصالح قطب الدین ابوبکر فرزند صلاح الدین رشید فرزند محمد الحافظ الکلام الله فرزند اواد فرزند بیروز الکردی السنجری. با توجه به توضیحات داده شده نیای دوازدهم شاه اسماعیل صفوی می شود پیروز شاه زرین کلاه از معتمدین و حاکمان محلی آذرآبادگان . البته بعد ها و به طور مشخص در زمان شاه سلیمان یا همان شاه صفی دوم ادعای سیادت و ارتباط نسبی با دودمان حضرت علی بصورت جدی مطرح گردید و حتی در کتاب سلسله النسب الصفویه که در زمان شاه سلیمان تهیه شد آمده‌است که نسل شیخ صفی الدین به قرار زیر است:(( شیخ صفی الدین ابوالفتح اسحق ابن شیخ امین‌الدین جبرائیل بن قطب‌الدین ابن صالح ابن محمد الحافظ ابن عوض ابن فیروزشاه زرین کلاه ابن محمد ابن شرفشاه ابن محمد ابن حسن ابن سید محمد ابن ابراهیم ابن سید جعفر بن سید محمد ابن سید اسمعیل بن سید محمد بن سید احمد اعرابی بن سید قاسم بن سید ابو القاسم حمزه بن موسی الکاظم ابن جعفر الصادق ابن محمد الباقر ابن امام زین العابدین بن حسین ابن علی ابن ابی طالب علیه السلام )) اما این ادعا طی سال های گذشته با کار تحقیقی و دقیق پژوهشی که از طرف اندیشمندانی بمانند علامه کسروی انجام گرفت به طور مشخص رد شده است .در همین زمینه علاقمندان می توانند کتاب « شیخ صفی و تبارش » به قلم علامه کسروی رو مورد مطالعه قرار بدهند

پ ن : نگاره سمت چپ تصویر برگه ای از نسخه ی کتاب صفوة الصفا نگاشته شده در قرن نهم هجری و نگاره سمت راست تصویر برگه ای از همین کتاب نگاشته شده در قرن دوازدهم هجری میباشد 


هر دو نسخه در کتابخانه دانشگاه ملی توکیو ژاپن نگهداری می شود

http://www.aa.tufs.ac.jp/~n-kondo/persianscr/p_manuscripts/anjuman141.html
 

پاینده ایران و ایرانی 
وحید رنجبری آذرآبادگانی

۱۳۹۳ خرداد ۲۴, شنبه

سندی بسیار ارزشمند از زبان پیشین مردم آذرآبادگان پیش از دگرگونی به ترکی بر اساس کتاب سیاحتنامه نوشته ی اولیا چلبی مورخ و جهانگرد بنام ترکان عثمانی




اولیا چلبی (1611-1682میلادی) تاریخ نگار و جهانگرد بنام قرن هفده ترکان عثمانی مجموعه مشاهدات و خلاصه ی سفر های خود را در قالب کتاب ده جلدی سیاحت نامه به نگارش در آورده است که میتوان گفت یکی از مهمترین آثار ترکان در حوزه جغرافیا و تاریخ می باشد . مطالب مربوط به حوزه تمدنی فلات ایران در همان 4 جلد اول می باشد . اولیا چلبی طی چند مرحله زمانی از شهر های مختلف ایرانزمین در دوران صفوی بازدید و به شرح و نگارش دیده هایش پرداخته است که آخرین مورد آن در سال 1065 هجری قمری یعنی 370 سال پیش به وقوع پیوسته است .در این نوسته کوتاه اشاره ای خواهیم داشت به نگاشته ی بسیار مهم وی در مورد زبان زنان شهر مراغه و نتایجی که می توان از این اشاره مهم برداشت نمود .اولیا چلبی در صفحه 269 از جلد دوم کتاب خود در مورد زبان زنان شهر مراغه در 370 سال پیش می نگارد :

«« قادینلری اکثریا بهلوی دیلنجه کفت و کو ادیلر »»

ترجمه به پارسی :

«« زنانش اکثرا به زبان پهلوی گفت و گو می کنند »»

اشاره مستقیم و واضح در کتاب سیاحتنامه در مورد زبان زنان شهر مراغه در 370 سال پیش و نیز اشاره های دیگری که در این کتاب در مورد زنده بودن زبان پهلوی در شهری دیگری همانند قزوین و نخجوان میشود در کنار آثار نو یافته ای بمانند رساله روحی انارجانی و سفینه تبریز که به زبان پهلوی آذری میباشد حاوی حداقل دو نکته بسیار مهم و اساسی می باشد :

1_ بر خلاف نظر برخی از دانشمندان و محققین کنونی که قائل به دگرگونی کامل زبان پیش مردم آذرآبادگان از پهلوی آذری به ترکی با شروع دوره حکومت صفویان هستند ، مشاهده می کنیم که این زبان یعنی پهلوی آذری تا اواسط و حتی اواخر دوره صفویه دارای دایره ی گویشور بسیار بالایی بوده است

2_آثار و نسخه های مهم تاریخی و ادبی بدست آمده از زبان پهلوی آذری بعنوان زبان پیشن مردم آذرآبادگان که از قرن دوم تا قرن یازده هجری دارای پراکندگی زمانی هست و در بالا نمونه هایی ذکر گردید ، نشانگر پروسه ی نسبتا طولانی و زمانبر این دگرگونی می باشد و نظریه تغییر ناگهانی و برق آسا را کاملا زیر سوال می برد البته لازم به ذکر است این دگرگونی در مقاطعی دارای سرعت بیشتری بوده است .

پ ن : تصویر برگه مورد ذکر کتاب سیاحت نامه پیوست جستار می باشد

پاینده ایران و ایرانی

وحید رنجبری آذرآبادگانی

۱۳۹۳ خرداد ۶, سه‌شنبه

بن مایه ای (سند) ارزشمند پیرامون جدایی تاریخی نام جغرافیایی آذرآبادگان از سرزمین های شمالی رودخانه ارس ( آران و شروان )




حمدالله مستوفی ( متولد به سال ۶۸۰ ، وفات به سال ۷۵۰ ه‍. ق ) مورخ، شاعر و نویسنده قرن هشتم هجری که به عنوان مستوفی و مامور ارشد مالیاتی در دولت ایلخانان ( مغول ) فعالیت می‌کرده در برگه یکصد و پنج کتاب ارزشمند و سترگ خود نزهت القلوب پیرامون جدایی تاریخی نام جغرافیایی آذرآبادگان از سرزمین های شمالی رودخانه ارس ( آران و شروان ) این چنین نگاشته است :
« اران _ از کنار آب ارس تا آب کر بین النهرین ولایت اران است . » تصویر برگه مذکور را در نگاره بالا مشاهده میفرمائید 


پ ن : رود کُر در قسمت شمالی جمهوری آران و در منطقه قفقاز جاری است 


پاینده ایران و ایرانی

وحید رنجبری آذرآبادگانی  


۱۳۹۲ اسفند ۱۷, شنبه

چیرگی و رواج زبان پارسی در آناتولی مرکزی ( ترکیه امروزی ) بین قرن های ششم و هفتم و هشتم هجری

کعبه عشاق باشد این مقام / هر که ناقص آمد اینجا شد تمام

پیرامون گسترش و چیرگی زبان پارسی در آناتولی مرکزی بین قرن های ششم و هفتم و هشتم هجری می توان بن مایه های ( اسناد ) بیشماری از جمله مجموعه آثار شاعران و عارفان و اندیشمندانی بمانند بهاء ولد پدر مولوی، برهان‌الدین محقق ترمذی، مولوی (مولانا جلال‌الدین محمد بلخی)، شمس تبریزی، صلاح‌الدین زرکوب، حسام‌الدین چلبی، سلطان ولد، جلال‌الدین چلبی امیر عارف، شمس‌الدین چلبی امیر عابد را برشمرد اما کوتاه سخن در این خصوص اینکه رواج پارسی در بین مردم کوچه و بازار به حدی بوده است که براحتی اشعار و نثر ها ی بزرگان نامبرده شده برایشان قابل درک و فهم بوده است . مردمی که شعر و سخن و اندیشه ی بزرگانی چون مولوی پارسی گویی را درک و او را بزرگ و مرید و مرشد خود برگزیدند و به گفته شمس‌الدین احمد افلاکی مهمترین تذکره نویس سال های مذکور آناتولی مرکزی ، بهنگام فوت مولوی در زمستان ششصد و هفتاد و دو هجری قمری به مدت چهل شب و روز در عزا و ماتم بسر بردند :

بعد چل روز سوی خانه شدند  /  همه مشغول این فسانه شدند

روز و شب بود گفتشان همه این / که شد آن گنج زیر خاک دفین

پ ن 1 : شمس‌الدین احمد افلاکی ( درگذشت ۷۶۱ ه.ق ) نویسنده کتاب مناقب‌العارفین . از آن جا که منابع تاریخی چندانی در مورد آناتولی سده های ۷و ۸ ه.ق در دست نیست، کتاب افلاکی از این لحاظ دارای ارزش و اهمیت خاص است و بسیاری از وقایع مهم آسیای صغیر آن زمان در این کتاب نقل شده است

پ ن 2 : مجموعه آثار مولوی شامل بیش از حدود هفتاد هزار بیت و نیز مجموعه نثر های روزانه به پارسی ، حدود هزار بیت عربی و حدود کمتر از پنجاه بیت به زبانهای یونانی/ترکی (اغلب به طور ملمع در شعر فارسی) می باشد

پ ن 3 : نگاره بالا سردر ورودی آرامگاه حضرت مولانا می باشد .

۱۳۹۲ تیر ۱۰, دوشنبه

جستاری کوتاه پیرامون بابک خرمدین سردار شرفمند ایرانزمین و پانترکان

یکی دیگر از موارد جعل و تحریف  پانترکان تجزیه طلب  که صد البته ریشه در چند ساله اخیر دارد و پدیده ایست نو ظهور ، موضوع تعیین زادروز دروغین برای سردار بزرگ ایرانزمین بابک خرمدین میباشد ...این وطن فروشان روز 10 تیر ماه را بعنوان زادروز این بزرگمرد در نظر گرفته اند بدون هیچ گونه پشتوانه علمی و تاریخی و از تمام ظرفیت نداشته ی خود برای سو استفاده از این موضوع استفاده میکنند و با جملاتی از جنس ترکی استانبولی در صفحاتشان به هم تبریک و شاد باش میگویند . حال لازم دیدم جمع بندی مطالعات و تحقیقات این حوزه را بر اساس منابع دست اول موجود که بیشتر شامل منابع پیشین اسلامی است در حد دانش و توانم به صورت کاملا خلاصه شده در قالب چند نکته متذکر شوم :

نکته اول : در هیچ منبعی از منابع دست اول و پیشین اسلامی و ارمنی که تنها منابع موجود و دست اول برای مطالعه زندگی و قیام بابک خرمدین می باشد ، اشاره ای به زاد روز بابک خردمین نشده است

نکته دوم : حتی سن حدودی بابک خرمدین هم محل اختلاف بسیار جدیست به طوری که در بین اندیشمندان و بر اساس منابع مربوط به قیام بابک ، اختلاف نظر اساسی وجود دارد و سن وی در زمان مرگش بین 40 تا 50 تخمین زده میشود

نکته سوم : در هیچ یک از منابع پیشین اسلامی و ارمنی که تنها منابع موجود دست اول در مورد قیام و زندگی بابک می باشد حتی کلمه ای پیرامون ترکتبار بودن و یا تکلم وی به زبان ترکی یافت نمی شود.

نکته چهارم : بر اساس منابع موجود ترکیب سپاهیان و همراهان بابک بمانند خود بابک کاملا ایرانی بوده بطوری که باشندگان سپاه وی از سیستان تا طبرستان را شامل می گشته

نکته پنجم : ماهیت حرکت و قیام بابک بر اساس منابع موجود دارای دو حالت غیر قابل انکار است ، یا حرکت در راستای باور های دینی بوده و مخالف با پدیده اسلام بنی عباسی و یا حرکتی کاملا ملی گرایانه همسو و در راستای قیام ابومسلم خراسانی که قول دوم قویتر می نامید .

نکته ششم : لازم میدانم در پایان اشاره ای داشته باشم به نویسندگان و مورخان اسلامی که در خصوص قیام و زندگی بابک گاه به تفصیل و گاه به اختصار و در کلیت امر با نگاهی غضب آلود و بدور از انصاف ، کلامی را ثبت نموده اند :

ابن قتیبه (ابومحمد عبدالله متولد به سال ۲۱۳ ه. ق/ ۸۲۸ م و متوفی به سال ۲۷۶ ه. ق / ۸۸۹ م)

بلاذری در فتوح البلدان

دینوری (ابوحنیفه احمد متوفی به سال ۲۸۲ ه. ق/ ۸۹۸ م)

یعقوبی (متوفی به سال ۲۸۴ ه. ق/ ۸۹۷ م)

محمد بن جریر طبری در تاریخ عظیم القدر

مسعودی در مروج الذهب و تنبیه الاشراف

بلعمی در ترجمه طبری

کتاب البدء و التاریخ مقدسی

ابن ندیم در کتاب الفهرست

بغدادی در فرق بین الفرق

اسفراینی در کتاب التعبیر

نظام‌الملک در کتاب سیاست‌نامه

کتاب مجمع التواریخ

ابن جوزی (متوفی ۵۹۷ ه. ق) در نقد العلم و العلماء، یا تلبیس ابلیس

ابن‌اثیر در کتاب الکامل فی التاریخ

عوفی در جوامع الحکایات

سبط بن الجوزی (متوفی ۶۵۴ ه. ق/ ۱۲۵۷ م) در مرأت الزمان

ابوالفرج بن العبری در تاریخ مختصرالدول

ابن شاکر فخرالدین در عیون التواریخ

عفیف الدین ابی محمد عبدالله در کتاب مرآت الجنان

ابن‌خلدون در کتاب العبر


پاینده ایران و ایرانی

وحید رنجبری آذرآبادگانی