۱۳۹۰ آذر ۳۰, چهارشنبه

سارقان دیروز نام آذربایجان ، مدعیان امروز خاک وطن





در این مقاله قصد داریم با نگاهی علمی و با استناد به مدارک و مستندات معتبر تاریخی پیرامون محدود جغرافیایی و تاریخی آذربایجان و همچنین تحریف ها و تاریخ سازی های غیر مستند گسترده  چند ساله اخیر دولت آران ( جمهوری آذربایجان ) پیرامون این موضوع به بحث بپردازیم . در جغرافیای امروز ایران آذربایجان با حدود ۱۰۰۸۲۵ کیلومتر مربع مساحت شامل استان‌های آذربایجان شرقی ، آذربایجان غربی و اردبیل است و بزرگ‌ ترین شهر آن کلان‌شهر تبریز می‌باشد. بزرگ‌ترین شهرهای آذربایجان به ترتیب  تبریز ، ارومیه ، اردبیل ، خوی ، پیرانشهر، مراغه ، مهاباد ، مرند و میاندوآب می‌باشد. لازم به ذکر است در منابع تاریخی گاهی  استان زنجان و نخجوان نیز  جزو آذربایجان شمرده شده است.(۱) 
حدود و مرز آذربایجان در طول تاریخ از دید جغرافیدانان و جهانگردان دارای تفاوت های بسیار کمی بوده‌ است البته در اکثریت قاطع  مکتوبات و نقشه‌های تاریخی موجود از قرن پیش از بیستم، حدود آذربایجان  را در جنوب رود ارس ترسیم کرده‌اند.(۲) 
بنابر نظر محققین، در حقیقت در سده‌های گذشته و نقشه‌های پیش از سال ۱۹۱۸ هیچ گاه بخشی که هم اکنون جمهوری آذربایجان نامیده می‌شود، نام آذربایجان بر خود نداشته‌ است و همیشه قسمت جنوبی رود ارس که هم اکنون در ایران قرار دارد آذربایجان نامیده شده‌ است و قسمت‌های شمال غربی رود ارس آلبانیا و سرزمین‌های شمال شرق رود ارس شروان نام داشته‌ است . در جغرافیای دوران اسلامی،در بسیاری از موارد آران و شروان دو ناحیه جداگانه از هم نیز حساب می‌شوند و شروان از دوران عباسیان تا دوران صفویان، زیر حاکمان محلی به نام شروانشاه بوده است و در منابعی نیز آران بخشی از ارمنستان آمده است .(۳)(۴)(۵)(۶)(۷) 
اما در کمال ناباوری نام آذربایجان در روز ۱۸ می‌ سال ۱۹۱۸ و طی کنگره حزب مساوات به رهبری محمد امین رسولزاده جایگزین نام اصلی و تاریخی قفقاز، آران و آلبانی شد و جمهوری آذربایجان با عنوان جمهوری دمکراتیک آذربایجان استقلال خود را اعلام کرد.(۸) 
همان زمان با این تحریف و سرقت بی سابقه تاریخی مخالفت‌هایی با این نام گذاری در ایران انجام شد و افرادی مانند شیخ محمود خیابانی، روزنامه جنگل و احمد کسروی در رابطه با این نامگذاری شکایت کردند. در همین راستا حتی پروفسور یوزف مارکوارت (زادهٔ ۱۸۶۴- مرگ ۱۹۳۰) خاورشناسی نامدار آلمانی به این کار اعتراض شدیدی کردند که این اعتراض در نشریه ایرانشهر ترجمه و چاپ گردید .(۹)(۱۰)(۱۱)(۱۲)(۱۳)(۱۴) 
بنابر نظر دانشمندان، اطلاق نام آذربایجان به حاکمیت دولت مساوات برای جمهوری نوین آذربایجان، یک امر سیاسی برای جدایی آذربایجان تاریخی (آذربایجان ایران) بوده است و آذربایجان تاریخی را شامل نمی شود .(۱۵)(۱۶)(۱۷)(۱۸)
احمد کسروی (۸ مهر ۱۲۶۹، ۲۰ اسفند ۱۳۲۴) تاریخ‌ نویس، زبان‌شناس، پژوهشگر و اندیشمند ایرانی در شهریاران گمنام می نویسد: شگفت است که آران را اکنون «آذربایجان» می‌خوانند. با آنکه آذربایجان یا آذربایگان نام سرزمین دیگریست که در پهلوی آران و بزرگ‌تر و شناس‌تر از آن می‌باشد و از دیرین زمان که آگاهی در دست هست، همواره این دو سرزمین از هم جدا بوده و هیچگاه نام آذربایجان بر آران گفته نشده است. ما تاکنون ندانسته‌ایم که برادران آرانی ما که حکومت آزادی برای سرزمین خود برپا کرده و می‌ خواستند نامی نیز بر آنجا بگذارند برای چه نام تاریخی و کهن خود را کنار نهاده، دست یغما به سوی آذربایگان دراز کردند؟! و چه سودی را از این کار شگفت خود امیدوار بودند؟!این خردگیری نه از آنست که ما برخاسته آذربایگانیم و تعصب بوم و میهن خود نگه می‌داریم. چه آذربایگان را از این کار هیچ‌گونه زیان نیست، بلکه از اینست که برادران آرانی ما در آغاز زندگانی ملی و آزاد خود پشت‌پا به تاریخ و گذشته سرزمینشان می‌زنند و این خود زیانی بزرگ است و آنگاه تاریخ، مانند چنین کار شگفت سراغ ندارد.(۱۹) 
 پروفسور مارکورات در این مورد نوشتند: « پیش از همه لازمست که حکومت ایران با استناد تمام عناصر ملت ایرانی بدون تفریق زبان و مذهب برضد اسعتمال نام "آذربایجان" که جمهوریت تاتار قفقازی بر خلاف حقیقت علمی و بدون استحقاق بخود چسپانده است یک اعتراض سختی و قطعی بعمل بیاورند. در صفحات تاریخ بقدری کافی ثابت و مبرهن است که آذربادگان و یا آذربایجان که عربها آذربیجان نوشته اند در تمام ازمنه ی تاریخی در شمال ایران تا رود ارس امتداد داشت و در ابتدا قسمتی از ایالت شمالی ایران یعنی مدی را تشکیل میداده است. این قسمت از ایالت مدی در زمان استیلای ایران از طرف اسکندر در زیر اداره ی ساتراپ یعنی حاکم آنزمان که آتروپات (آذرباد) نام داشت دم از استقلال میزد و از نام این ساتراپ آتروپاتکان یا آذربادگان نامیده میشد. گرچه یکی از جانشینان آتروپات (آذرباد) که آرتابازان نام داشت حوزه ی حکومت خود را وسعت داده و از شمال و شمال غربی تا کوه های قفقاز و تا گرجستان رسانید ولی این توسیع مملکت موقتی بود زیرا پس از تاسیس سلطنت ارمنستان شرقی از طرف آرتاکسیس باز آنقسمت پس داده شد. و اما مملکتی که در شمال رود ارس بود و امروز اکثر اهالی آن تاتار هستند در زمان قدیم آلبانی نامیده می شد که بزبان پارسی میانه یعنی پهلوی و بسریانی اران (بتشدید راء) می گفتند و در کتب مورخین عرب نیز الران مذکور است. این تعبیر در تاریخ زندگانی شاه اسماعیل و در تاریخ کردستان تالیف شرف الدین بتلیسی پیش می آید. دولت روس بدبختانه این تعبیر تاریخی یعنی "آران" را بکار نبرده است در صورتیکه بعضی نامهای دیگر تاریخی را مانند فرغانه و غیره چنانکه هم میبایست نگهداشت. این دو مملکت اران و آذربایجان که اولی در شمال و دویمی در جنوب رود ارس واقع است با استثنای گوشه ی شرقی آن یعنی شیروان امروزی از حیث روابط نژادی اساساً و بکلی متفاوت هستند و تا عهد مغولها هر یک از اینها تاریخ جداگانه ی مخصوص برای خود داشته است. و بدین جهت باید هر یک از اینها علاحده بزیر تدقیق و تحقیق گذاشته شود.»(۲۰) 
بنابرنظر پروفسور ولادیمیر فیودورویچ مینورسکی ( ۶ فوریه ۱۸۷۷ – ۲۵ مارس ۱۹۶۶) خاورشناس و ایران‌شناس روسی و استاد دانشگاه لندن, منطقه جمهوری آذربایجان از لحاظ تاریخ نامش آلبانیای قفقاز بوده است و در دوران اسلامی به آن آران می گفتند و نیز این نامگزاری دولت مساوات در زمان نوری پاشا انجام گرفت . (۲۱)(۲۲)

پروفسور دکتر واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد (۱۸۶۹ - ۱۹۳۰) ایران شناس نامور روسی می گوید: « نام آذربايجان براي جمهوري آذربايجان از آن جهت انتخاب شد که گمان مي رفت با برقراري جمهوري آذربايجان، آذربايجان ايران و جمهوري آذربايجان يکي شوند ...نام آذربايجان از اين نظر برگزيده شد. هر گاه لازم باشد نامي انتخاب شود که بتواند سراسرجمهوري آذربايجان را شامل گردد، در آن صورت مي توان نام اران را برگزيد » .(۲۳)(۲۴)
بنابر نظر پروفسور جورج بورنوتیان، در دوران صفویه، بخاطر گرفتن مالیات، برخی از سرزمین‌های شمال ارس جزو آذربایجان حساب می‌شد. اما این رسم در قرن هجدم و نوزدهم میلادی به تدریج از بین رفت و برای تاریخ‌نگاران مسلمان محلی قفقازی، مانند میرزا جمال جوانشیر و میرزا آدیگوزل بگ، و تاریخ‌نگاران دیگر مسلمان قفقازی، آذربایجان واقع در جنوب ارس بوده است .(۲۵)
همچنین دکتر محمد جواد مشكور مورخ و نویسنده بنام ایرانی نيز نوشته است: ايالت اران كه در دوران اسلامى به اين نام مشهور بود از زمان تركان قراقويونلو و آق قويونلو تا جنگ جهانى اول قراباغ  (باغ سياه يا باغ بزرگ) خوانده می شد. پس از شكست روسيه تزارى مردم آن ناحيه دعوى استقلال كرده در سپتامبر سال ۱۹۱۸ ميلادى حكومتى به نام آذربايجان تحت نفوذ دولت عثمانى تشكيل دادند. غرض از اين نامگذارى اين بود كه از ضعف دولت مركزى ايران در اواخر قاجاريه استفاده كرده آذربايجان ايران را كه مردم آن مانند اهالى قره‏ باغ به لهجه ‏هاى تركى سخن می گفتند با آذربايجان ساختگى به هم پيوند داده و در دو سوى رود ارس حكومتى تحت نفوذ عثمانى تشكيل دهند ولى تركان بزودى شكست‏ خورده و امپراتورى عثمانى تجزيه شد.(۲۶) 
لازم به ذکر است در عهد نامه‌های ترکمن‌چای و گلستان به بخش شمالی رود ارس هیچگاه  نام آذربایجان داده نشده است .(۲۷)(۲۸)
 حال می پردازیم به تعریف حدود و مرز حقیقی آذربایجان در منابع کتبی و اطلس ها و نقشه های تاریخی 

منابع تاریخی پیش از اسلام :
استرابو (۲۷ قبل از میلاد - ۱۴ پس از میلاد) جغرافیدان و تاریخ نگار برجسته  یونان باستان  در دفتر یازدهم کتابش با نام جغرافیا، از آلبانیا (آران و شروان دوران اسلامی)، آتروپاتین و و ارمنستان نام می برد، و می گوید که رود ارس، مرز آتروپاتین از جنوب و ارمنستان از شمال می باشد.(۲۹)
 در تاریخ پلینی ( دانشنامه‌ای که در حدود سال‌های ۷۷ تا ۷۹ میلادی توسط پلینی بزرگ تالیف شد) حدود آتروپاتین تا رود ارس است و رود ارس از میان ارمنستان بزرگ با آتروپاتین می گذارد.(۳۰)
 در زمان ساسانیان، آذربایجان به شکل باستانی آتورپاتکان خوانده شده است .در کتیه شاپور، آذربایجان یکی از استانهای ایرانشهر در کنار ارمنسستان، ایبریا (گرجستان امروزی)، آلبانیا (آران و شروان)، و بلاشکان حساب شده است.(۳۱)(۳۲)(۳۳)
 منابع تاریخی پس از اسلام :

ابن فقیه ابوبکر احمد بن اسحاق همدانی مورخ و جغرافی دان ایرانی در کتاب البلدان ( در مورد جغرافیا ) در سال ۲۹۰ هجری قمری حدود آذربایجان را اینطور شرح می‌دهد که : آذربایجان از یک سو رود ارس و از سوی دیگر مرز زنجان و حدود دیلمستان و طارم و گیلان را شامل می‌شود.(۳۴)
أبو إسحق إبراهیم بن محمد الفارسی معروف به اصطخری از جغرافیدانان و نقشه‌کشان برجستهٔ ایرانی در سدهٔ ۴ هجری قمری و ۱۰ میلادی است ، در کتاب المسالک و الممالک خود فصلی دارد تحت عنوان «ذکر ارمینیه و آران و آذربایجان» . وی از شهرهای آذربایجان، چنین یاد کرده‌است: اردویل (اردبیل)، مراغه، اُرمیه (ارومیه)، میانه و خونه، بروانان ، دیرخقان (دهخوارگان، آذرشهر فعلی)، سلماس، نشوی (نخجوان)، مرند، برزند، ورثان، موقان، جابروان، واشنه (اشنویه فعلی). اصطخری همچنین شهر های  دبیل (دوین) را مرکز ارمینیه، بردع را مرکز اران و اردبیل را مرکز آذربایجان نوشته‌است به نوشته وی: «حدود آذربایجان» از تارم (طارم) تا حدود زنگان تا دینور تا حلوان تا شهر زور تا دجله و به حدود ارمینیه بازگردد.(۳۵)
محمد بن علی بن حوقل معروف به ابن حوقل جغرافی‌دان قرن چهارم هجری قمری در کتاب «صوره‌الارض»  شهرهای مراغه، تبریز، ارومیه، خوی، سلماس، برکری، اردبیل، داخرقان، اشنه، میانج، مرند، برزند و غیره، جزو شهرهای مهم آذربایجان ذکر شده‌اند.(۳۶)
 در کتاب حدودالعالم (نام کامل: حدود العالم من المشرق الی المغرب) که از کتاب‌های منثور سده ۴هجری قمری (۳۷۲قمری ) ونیز نخستین کتاب جغرافیا به زبان فارسی می باشد این سه منطقه آران و ارمنستان و آذربایجان جدا از هم ذکر شده‌اند.(۳۷)
 احمد ابن رُسته یکی از مکتشفان و گیتی شناسان بزرگ جهان بود که در سده ده میلادی زاده شد. ابن رسته ایرانی و زاده منطقه رُسته اصفهان بود . وی  در کتاب خود به نام اعلاق‌النفیسه آران را جزو ارمنستان دانسته و حدود آذربایجان را اینطور دانسته‌است:«حوزه‌های آذربایجان عبارتند از: اردبیل و مرند، باخروان، ورثان و مراغه و حوزه‌های ارمینیه به قرار زیر است: آران و جرزان، نشوی، خلاط، دبیل و سراج و صغدبیل باخیس و ارجیش، سیجان، شهرباب ابواب»(۳۸)

 ذکریا قزوینی مولف کتاب آثارالبلاد و اخبار العباد از نویسندگان قرن هفتم هجری، آذربایجان را سرزمینی پهناور بین اران و کوهستان می‌داند و می‌گوید شهرها، روستاها، کوه‌ها و رودخانه‌ها در آن سرزمین بسیار است.(۳۹)

 حمدالله مستوفی مورخ ، شاعر و نویسنده قرن هشتم هجری قمری  از ۹ تومان بلاد اداری آذربایجان در دوران ایلخانیان اینطور یاد می‌کند و زنگیان (زنجان) و نخجوان را نیز جزوی از آذربایجان می‌داند:۱- تومان تبریز شمال سه شهر (تبریز – اوجان – طسوج). ۲- تومان اردبیل: دو شهر اردبیل و خلخال است. ۳- تومان پیشگین (مشگین). در این تومان، شهرهای پیشگین، خیا و اوناد، ارجاق، اهر، تکلفه، و کلئبر (کلیبر) قرار داشتند. ۴- تومان خوی: شامل چهار شهر، خوی، سلماس، ارومیه و اشنویه بود. ۵- تومان مراغه مرکب از شهرهای مراغه، و هخوارقان، نیلان بود. ۷- در تومان مرند، شهرهای مرند، دزمار، زنگیان، ریوز (زنوز) گرکر (گرگر) ذکر شده‌است. ۸- تومان نخجوان نیز، شامل شهرهای نخجوان، اردوباد، آزاد و ماکویه می باشد . ذکری از تومان نهم در کتاب حمدالله مستوفی نشده و واضح نیست. تنها در آغاز بحث از آذربایجان، آن را به نه تومان تقسیم کرده‌است هم او از کنار آب ارس تا آب کر را بین‌النهرین و اران و از کنار آب کر تا دربند [باب‌الابواب] را ولایت شروان نامیده‌است.(۴۰)

حدود و مرز آذربایجان در نقشه ها و اطلس های تاریخی(۴۱)


 بازسازی نقشه هرودوت که سرزمین مادها را در زیر رودخانه ارس نشان می‌دهد در 450 سال پیش از میلاد


یک نقشه کلاسیک که از اوراسیا که مناطق ماد و آلبانیای قفقاز را که توسط رود ارس از هم جدا شده‌اند را نشان می‌دهد.(1711)   



نواحی جغرافیایی منطقه قفقاز در ۲۹۰ پیش از میلاد. در کنار آلبانیای قفقاز، دیگر نواحی نام‌برده در نقشه عبارتند از: ایبریا، کولخیس، ارمنستان بزرگ، ارمنستان کوچک، آتروپاتن، و منطقه سرمت‌ها و ماساژت‌ها


نقشه جهان ترسیم شده در قرن دهم توسط ابن حوقل. در این نقشه آذربایجان و اران نشان داده شده‌است.



نقشه از محمود کاشغری نام آذربایجان با عنوان ارض آذربادگان در نقشه مشخص است.




ساده شده نقشه ابن حوقل در کتاب ترجمه دکتر جعفر شعار از کتاب صورت الارض آمده‌است که از انتشارات بنیاد فرهنگ 
 ایران، سال ۱۳۴۵
  



نقشه دقیق آذربایجان و آران و ارمنستان: آران در شمال رود ارس و جنوب رود کورا (کوروش) قرار دارد. از ابن حوقل


حدود مشخص قفقاز و آتروپاتن




غرب آسیا در سال ۳۰۱ قبل از میلاد



نقشه آلبانیا و گرجستان و قفقاز را در سال 1697 نشان می‌دهد


نقشه کشیده شده در سال 1911 امپراطوری مغول را نشان می‌دهد.منطقه آذربایجان در زیر رود ارس نشان داده شده است
 


نقشه ایران شامل آذربایجان که توسط رود ارس در شمال محدود شده است. (1835)


نقشه منطقه پایین رود ارس را با نام آذربایجان مشخص کرده است و مناطق شمال رود ارس را با نام شیروان و ارمنستان



نقشهٔ امپراطوری ایران، ۱۱۲۶ خورشیدی، نقشه نام منطقه شمال رود ارس را با نام آران مشخص کرده است (1747) 



نقشه مناطق مجزا از هم آلبانیا، ارمنستان و آذربایجان را نشان می‌دهد(1719)



نقشه تقسیمات اداری را از قفقاز روسیه نشان می‌دهد که نام‌های باکو، الیزابت پل، گرجستان ایروان و دربند در میان دیگر نام‌ها را نشان می‌دهد. (1882)


نقشه منطقه زیر رودخانه ارس را با نام آذربایجان مشخص کرده است و مناطق بالای رود ارس را با نام گرجستان مشخص کرده است. (1864)


 نقشه قفقاز روسیه را نشان می‌دهد بدون نام آذربایجان در شمال رود ارس (1862)


نقشه ایران که قفقاز و گرجستان را به تصویر می‌کشد. (1856)


منطقه آذربایجان با مرز شمالی آن یعنی رود ارس مشخص شده است. (1909)


 نقشه ایران و مناطق تحت نفوذ روس و انگلیس را نشان می‌دهد.منطقه زیر رود ارس با نام آذربایجان نشان داده می‌شود. (1907)

البته لازم بذکر است عدم پیگیری و واکنش های لازم و به موقع از سوی دولت های حاکم در ایران طی ۹۰ سال گذشته در مورد این تحریف علنی تاریخ و سرقت نام آذربایجان کار را به جایی رسانیده که طی چند ساله ی اخیر و به صورت کاملا سازماندهی شده و جهت دار دولت آران ( جمهوری آذربایجان ) دست به تحریف  گسترده تاریخ و گذشته این سرزمین زده است . در همین راستا به دلیل تأثیرگذاری دروس علوم انسانی بر ایجاد هویت ملی، دولت آران ( جمهوری آذربایجان ) توجه خاصی به این امر مبذول داشته و در این میان کتاب‌های درسی به‌ ویژه کتاب‌های درسی تاریخ به‌عنوان پشتوانه اصلی این تفکر سهمی گسترده در این خصوص داشته اند. با بررسی دقیق کتاب های تاریخ در سطوح مختلف تحصیلی جمهوری آذربایجان به روشنی پیداست که تاریخ‌ نویسی در جمهوری آذربایجان بر پایه مطالب غیر مستند و ساختگی و در تقابل با ایران شکل گرفته است. کتاب‌های تاریخی در مقاطع مختلف تحصیلی جمهوری آذربایجان به شرح ذیل مورد بررسی قرار گرفته است:

کتاب آتایوردو یعنی( سرزمین پدری)، کتاب درسی تاریخ برای مقطع تحصیلی پنجم ابتدایی است که در ۳۱۹
صفحه توسط یعقوب محمودلو، رفیق خلیلف و صابر آقایف به زبان ترکی با الفبای لاتین تألیف و در سال ۲۰۰۳میلادی  برای پنجمین بار در باکو توسط انتشارات تحصیل چاپ و منتشر شده است. محتوای کتاب آتایوردو تاریخ آذربایجان از قدیمی‌ترین ایام تا امروز می‌باشد و طبق فرمان شماره ۶۸۷ مورخه ۲۰۰۱/۶/۱۱ میلادی مطالب آن توسط وزارت تحصیل جمهوری آذربایجان مورد تأیید قرار گرفته است. این کتاب فاقد هرگونه ارجاع و پانوشت و منابع می‌باشد. تاریخ آذربایجان، کتاب تاریخ کلاس نهم آموزش متوسطه عمومی در جمهوری آذربایجان است که در ۲۵۳ صفحه به وسیله سلیمان محمداُف، توفیق ولی یف و اکبر قوجایف به زبان ترکی با الفبای لاتین تألیف و در سال ۲۰۰۱میلادی  توسط انتشارات تحصیل در باکو منتشر شده است. مطالب تاریخ کلاس نهم، تاریخ آذربایجان از نیمه دوم قرن ۱۷ میلادی تا پایان دوره دوم جنگ‌های روس و ایران می‌باشد. مفاد این کتاب نیز به تأیید وزارت تحصیل جمهوری آذربایجان رسیده است. این کتاب نیز فاقد ارجاع و منابع می‌باشد. تاریخ آذربایجان، کتاب تاریخ کلاس یازدهم آموزش متوسطه عمومی است که در ۳۷۲ صفحه توسط سیف‌الدین قندیلف و اسحق مامد اف به زبان ترکی با الفبای لاتین نوشته شده و در سال ۲۰۰۳ میلادی به وسیله انتشارات چاشی اُغلو در باکو چاپ و منتشر شده است. این کتاب دربرگیرنده تاریخ معاصر آذربایجان در فاصله سال‌های ۲۰۰۰- ۱۹۱۸میلادی می‌باشد که بخش مهمی از آن مربوط به تحولات استان‌های آذری‌نشین ایران است. این کتاب نیز همانند کتاب‌های قبلی فاقد ارجاع و بدون منبع بوده و به تأیید وزارت تحصیل جمهوری آذربایجان رسیده است. تاریخ آذربایجان، کتابی درسی است که برای تمامی رشته‌های دانشگاهی در جمهوری آذربایجان توسط جمعی از استادان دانشگاه باکو، زیر نظر ضیاء بنیاداُف به زبان ترکی با الفبای سریلیک نوشته شده و در سال ۱۹۹۴ میلادی با جلد گالینگور در باکو چاپ و منتشر شده است. این کتاب ۶۸۸ صفحه‌ای، تاریخ آذربایجان را از قدیمی‌ترین ایام تا سال ۱۹۱۷ میلادی مورد بررسی قرار می‌دهد. این کتاب نیز فاقد ارجاع بوده ولی در پایان کتاب تعدادی منابع جهت اطلاع خوانندگان ذکر شده است. جغرافیای تاریخی ـ سیاسی آذربایجان، کتابی درسی است که برای دانشکده‌های تاریخ، مدارس عالی و دوره بازآموزی تاریخ توسط واقف پیریف به زبان ترکی با الفبای لاتین در ۱۵۳ صفحه نوشته شده و در سال ۲۰۰۲میلادی به وسیله انتشارات آراز در باکو چاپ و منتشر شده است. این کتاب نیز بدون ارجاع و پانوشت می‌باشد و در پایان کتاب، ۹۷ منبع ترکی و روسی جهت اطلاع خوانندگان آورده شده است. این کتاب به فرمان شماره ۴۵۶ مورخ ۱۰ می ۲۰۰۲میلادی ، به تأیید وزارت تحصیل جمهوری آذربایجان رسیده است و جغرافیای تاریخی آذربایجان از قدیمی‌ترین ایام تا سال چاپ کتاب را دربرمی‌گیرد.
اوج  برخورد خصمانه و سیاسی دولت آذربایجان با مردم ایران و حقایق مسلم و مبرهن تاریخی در کتب مذکور را می توان بر روی نقشه روی جلد کتاب آتایوردو یعنی( سرزمین پدری) دید . در نقشه روی جلد این کتاب آذربایجان بزرگ را نشان می‌دهد که در آینده باید تشکیل شود و شامل قفقاز و ۱۰ استان ایران است که با رنگ زرد مشخص شده است. با اعتراض چند باره سفارت ایران در باکو و تسلیم یادداشت اعتراض‌آمیز، نقشه روی جلد کتاب در سال ۲۰۰۲میلادی بدین صورت تغییر یافت که قلمرو کنونی جمهوری آذربایجان با رنگ زرد پررنگ و مناطقی که در آینده به جمهوری آذربایجان ملحق خواهد شد با رنگ زرد کم‌رنگ نشان داده شد. در چاپ سال۲۰۰۳ میلادی قلمرو فعلی جمهوری آذربایجان به رنگ صورتی و سایر مناطق الحاقی به همان حالت قبلی یعنی زرد کم رنگ باقی ماند. در تداوم فضا سازی و تحریف گسترده حقایق تاریخی کتاب‌های درسی مذکور، پیرامون مصادره شخصیت‌ها به نفع آران ( جمهوری آذربایجان نوین ) وحدت رویه‌ دارند به نحوی که :

شاعری چون نظامی گنجوی که حتی یک مصرع شعر ترکی ندارد شاعر ترک معرفی می‌شود (
  آتاریوردو کتاب تاریخ کلاس پنجم / محمودلو و دیگران ۲۰۰۳صفحه ۸۷)

از جوادخان گنجه‌ای ـ مرزدار ایرانی در قفقاز ـ که فردی به‌شدت ایران‌پرست بود و به‌خاطر ایران جان خود و خانواده‌اش را در جنگ با روسیه از دست داد به‌عنوان شهید راه آزادی  آران ( جمهوری آذربایجان ) نام برده می‌شود ( آتاریوردو کتاب تاریخ کلاس پنجم / محمودلو و دیگران
۲۰۰۳صفحه ۱۳۴)

افرادی چون خواجه نصیرالدین طوسی، خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی و حاجی چلبی نیز جزو مفاخر  آران (جمهوری آذربایجان) و ضد ایران معرفی می‌شوند. به نحوی که در یکی از این آثار آمده است:

«حاجی چلبی می‌خواست تمام اراضی آذربایجان را یکپارچه کرده و یک دولت بزرگ و قدرتمند ایجاد نماید. چون‌که بدون یکپارچگی امکان مبارزه با اشغالگران بیگانه نبود» ( آتاریوردو کتاب تاریخ کلاس پنجم / محمودلو و دیگران
۲۰۰۳ صفحه ۱۲۹)

بنابراین برای جلوگیری از تفصیل کلام تنها به ذکر دو نمونه اکتفا می‌شود:

الف) شهریار

در این کتاب‌ها این‌گونه درخصوص محمدحسین شهریار نگاشته شده است:

- «آنچه شهریار فرزند بزرگ خلق آذربایجان را بیش از هر چیز ناراحت می‌کرد و به فکر وا می‌داشت دو تکه شدن وطن و خلق عزیز ما بود. به نظر شهریار ارس اشک چشمی است که از حسرت و درد جدایی به وجود آمده است. او ارس را به پرده‌ای که بین دو برادر کشیده شده تشبیه می‌کند. لیکن این شاعر بزرگ اعتقاد داشت که وطن و خلق دیر یا زود یکپارچه می‌شوند و بر این افسردگی و عقده بزرگ خاتمه داده می‌شود. شهریار درحالی‌که در تهران زندگی می‌کرد در قلبش یک عقده و غباری بود. این عقده حسرت وطن و درد وطن بود. شهریار هر چند ترک آذربایجانی بود به علت این که کتابش چاپ شود ناچار باید به فارسی شعر می‌گفت. شعر آذربایجان شهریار، خلق‌ها را به آزادی و یکپارچگی فرا می‌خواند و به‌ویژه برای هموطنان جنوبی ما به مثابه سرود ملی مبارزه طنین‌‌انداز است» (آتاریوردو کتاب تاریخ کلاس پنجم / محمودلو و دیگران
۲۰۰۳صفحه ۲۴۱)
 

اما باید از نویسندگان سطور فوق پرسید آیا شهریار سروده‌ای و یا نوشته‌ای دربارة «وحدت آذربایجان» یا «آذربایجان شمالی و جنوبی» یا مفاهیم ساختگی این چنینی داشته است؟ آیا مصرعی از ابیات فراوان شهریار به زبان فارسی و ترکی در ضدیت با ایران و ایرانی بوده است؟ برعکس او خطاب به آذربایجانی‌ها گفته است:
تـو همـایـون مهـد زرتشتی و فـرزنـدان تـو

پــور ایـراننـد و پـاک آئیـن نــژاد آریــان

اختـلاف لهـجـه ملیت نــزایــد بـهــرکس

ملتـی بـا یک زبـان کمتـر به یـاد آرد زمــان

گـر بدیـن منطق تـرا گفتنـد ایـرانـی نـه ای

صبـح را خـوانـدند شـام و آسمـان را ریسمان

بی کس است ایران، به حرف ناکسان ازره مرو

جـان بـه قـربـان تـو ای جـانـانه آذربایجـان

هر زیانی کـو قضـا باشـد بـه ایـران عـزیـز

چـون تـو ایـران را سـری بیشت رسـد سهم زیان

(بهجت آبادی ۱۳۵۶صفحه ۳۴۱)

ب) شیخ محمد خیابانی

- «آن قسمت از خلق ما که در آذربایجان جنوبی زندگی می‌کرد هیچ وقت نتوانسته بود با ظلم ایران سازش کند؛ به همین دلیل پی در پی شورش می‌کرد. یکی از این شورش‌ها، شورش ۱۹۲۰
میلادی تبریز است. رهبر این شورش فرزند خلق قهرمان ما شیخ محمد خیابانی است... او در سال‌های ۱۹۰۵-۱۹۱۱میلادی در مبارزه علیه ظلم شاه و اسارت ایران در آذربایجان جنوبی شرکت می‌نماید... در ژوئن ۱۹۲۰میلادی  در تبریز به رهبری خیابانی حکومت ملی مستقل آذربایجان تشکل شد. خیابانی برای تدریس زبان مادری از ترکیه و آذربایجان شمالی معلم دعوت کرد. خیابانی در هنگام مرگ گفت: من از سلاله بابک خرمدین هستم که در مقابل خلافت عرب سر خم نکرد... . بدین صورت شورش تبریز و حرکت آزادیخواهانه همه آذربایجان جنوبی سرکوب شد و خاک ما بار دیگر از خون قهرمانان و شهیدان رنگین شد. دشمنان خلق ما بار دیگر آزادی و اتحاد آذربایجان را ندادند و آذربایجان همانند گذشته باز هم به دو قسمت تقسیم شده باقی ماند» ( آتاریوردو کتاب تاریخ کلاس پنجم /محمودلو و دیگران ۲۰۰۳صفحه ۲۱۴) 

ناگفته پیداست که شیخ محمد خیابانی به‌عنوان یک روحانی معتقد به اصول اسلامی در اعتراض به نام‌گذاری اران به آذربایجان، نام آذربایجان را به آزادیستان تغییر داد و در تقابل با هجوم عثمانیان به ایران در جنگ جهانی اول حتی از سوی فرماندهان عثمانی دستگیر و به زندان افتاد.

عدم ارجاع و پانوشت در کتاب‌های درسی تاریخ، به وسیله‌ای برای نوشتن تاریخ غیر مستند در جمهوری آذربایجان مبدل شده است. حتی کتاب‌های تاریخ دانشگاهی که در آنها مورخین با ارجاع به منابع دست اول قصد اثبات نوشته‌های خود را دارند وضعیتی بهتر از کتاب‌های درسی دانش‌آموزان ندارد و شاید تنها تفاوت، ذکر تعدادی از منابع در پایان کتاب (که عموماً منابع نوشته شده در زمان پس از فروپاشی در جمهوری آذربایجان هستند) ‌باشد. به همین دلیل مطالبی در کتاب‌های تاریخ درسی این جمهوری در سطوح مختلف دیده می‌شود که تاکنون در هیچ منبع یا منابع دست اول نیامده است و این‌گونه کتاب‌ها را می‌توان شبیه به رمان و داستان دانست. و به هر صورت راهبرد وارونه‌نویسی در جمهوری آذربایجان چنان ریشه دوانده که باعث شکل‌گیری نگاه جدید تاریخی در این کشور شده است و تحت تأثیر همان ادبیات هزینه‌های ملی قابل‌توجهی به کشور ما تحمیل می‌شود. اما واقعیت این است که این‌گونه تاریخ‌نگاری با موانع متعددی مواجه است از جمله:

- مخالفت کشورهای همسایه ازجمله ایران، روسیه، گرجستان با این تفکر؛

- مقاومت قومیت‌های متنوع و متعدد ساکن در جمهوری آذربایجان به‌ویژه تالشان، لزگی‌ها و... با این نوع نگاه؛

- غیر علمی بودن بسیاری از نوشته‌های تاریخی و عمیق شدن بحران فکری در میان نسل‌های آیندة این جمهوری.

- عدم تأیید مطالب ارائه شده در این‌گونه کتاب‌ها از سوی پژوهشگران بی‌طرف فرامرزی.

بنابراین لزوم هماهنگی مقامات کشورهای ایران، روسیه، گرجستان و ارمنستان برای حل مسئله از طریق مذاکرات سیاسی، امری ضروری به نظر می‌رسد. در این راستا با گنجاندن مسئله محتوای کتاب‌های درسی در مذاکرات ایران و جمهوری آذربایجان، به مذاکره‌کنندگان طرف مقابل باید به‌صورت علمی و مستدل تفهیم شود که تاریخ‌نویسی دارای اصول و معیارهای مشخصی است و هویت‌سازی جعلی ضمن به خطر انداختن همزیستی مسالمت‌آمیز، دشمنی با همسایگان را به دنبال خواهد داشت. 


عدم ارجاع و پانوشت در کتاب‌های درسی تاریخ، به وسیله‌ای برای نوشتن تاریخ غیر مستند در جمهوری آذربایجان مبدل شده است. حتی کتاب‌های تاریخ دانشگاهی که در آنها مورخین با ارجاع به منابع دست اول قصد اثبات نوشته‌های خود را دارند وضعیتی بهتر از کتاب‌های درسی دانش‌آموزان ندارد و شاید تنها تفاوت، ذکر تعدادی از منابع در پایان کتاب (که عموماً منابع نوشته شده در زمان پس از فروپاشی در جمهوری آذربایجان هستند) ‌باشد. به همین دلیل مطالبی در کتاب‌های تاریخ درسی این جمهوری در سطوح مختلف دیده می‌شود که تاکنون در هیچ منبع یا منابع دست اول نیامده است و این‌گونه کتاب‌ها را می‌توان شبیه به رمان و داستان دانست. و به هر صورت راهبرد وارونه‌نویسی در جمهوری آذربایجان چنان ریشه دوانده که باعث شکل‌گیری نگاه جدید تاریخی در این کشور شده است و تحت تأثیر همان ادبیات هزینه‌های ملی قابل‌توجهی به کشور ما تحمیل می‌شود. اما واقعیت این است که این‌گونه تاریخ‌نگاری با موانع متعددی مواجه است از جمله:

- مخالفت کشورهای همسایه ازجمله ایران، ارمنستان ، گرجستان با این تفکر


- مقاومت قومیت‌های متنوع و متعدد ساکن در جمهوری آذربایجان به‌ ویژه تالشان، لزگی‌ها و... با این نوع نگاه

- غیر علمی بودن بسیاری از نوشته‌های تاریخی و عمیق شدن بحران فکری در میان نسل‌های آیندة این جمهوری.

- عدم تأیید مطالب ارائه شده در این‌گونه کتاب‌ها از سوی پژوهشگران بی‌طرف فرامرزی.
(بررسی کتاب‌های درسی جمهوری آذربایجان/با تأکید بر کتاب‌های تاریخی/ دکتر حسین احمدی)

بنابراین لزوم هماهنگی مقامات کشورهای ایران، گرجستان و ارمنستان برای حل مسئله از طریق مذاکرات سیاسی، امری ضروری به نظر می‌رسد. در این راستا با گنجاندن مسئله محتوای کتاب‌های درسی در مذاکرات ایران و جمهوری آذربایجان، به مذاکره‌کنندگان طرف مقابل باید به‌صورت علمی و مستدل تفهیم شود که تاریخ‌نویسی دارای اصول و معیارهای مشخصی است و هویت‌سازی جعلی ضمن به خطر انداختن همزیستی مسالمت‌آمیز، دشمنی با همسایگان را به دنبال خواهد داشت. 


 چو ایران نباشد ، تن  من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد


وحید رنجبری آذرآبادگانی 





 منابع:
___________________________________________________________________

1.  Azerbaijan. Britannica

2. نقشه‌های موجود پیش از قرن بیستم آن را جنوب ارس ترسیم کرده‌اند Rouben Galichian , "Historic Maps of Armenia: The Cartographic Heritage",I. B. Tauris (July 23, 2004)(pg 9-10:"In accounts and maps produced prior to 1918, the region of Iran called Azerbaijan or Aderbaijan(also known as Atropatene, which is the old version of Azerbaijan) has always been to the south of Arax(es) River, which is the border of Iran and Armenia today. ... This territory, prior to being called Azerbaijan, was called Albania (Arran), which included the various khanates (khan's districts) of Derband, Shirvan, Daghestan, Talish, Shusha and Moghan بنگرید به نقشه ابن حوقل، ادریسی، استخری و حدود صد+ نقشه در این کتاب.

3. ایرانشهر، شماره ۲، مورخ ۱۸ اکتبر ۱۹۲۳، صفحات ۹۵ تا ۱۰۳

4. مارکورات، ایرانشهر، شماره ۲، مورخ ۱۸ اکتبر ۱۹۲۳، صفحات ۹۵ تا ۱۰۳

5. Professor Ben Fowkes: Ben Fowkes, Ethnicity and ethnic conflict in the post-communist world (Basingstoke: Palgrave, 2002) pg : 30


6. C.E. Bosworth, "ŠERVĀNŠAHS" in Encyclopaedia Iranica. Excerpt 1: "ŠERVĀNŠAHS (Šarvānšāhs), the various lines of rulers, originally Arab in ethnos but speedily Persianized within their culturally Persian environment" Excerpt 2:" ). Just as an originally Arab family like the Rawwādids in Azerbaijan became Kurdicized from their Kurdish milieu, so the Šervānšāhs clearly became gradually Persianized, probably helped by intermarriage with the local families of eastern Transcaucasia; from the time of Manučehr b. Yazid (r. 418-25/1028-34), their names became almost entirely Persian rather than Arabic, with favored names from the heroic national Iranian past and with claims made to descent from such figures as Bahrām

7. ابن رسته از جغرافی‌نگاران سده سوم و اوایل سده چهارم هجری، در كتاب خود تحت عنوان اعلاق‌النفیسه، در مورد حدود آذربایجان چنین نوشته است: «حوزه‌های آذربایجان عبارتند از: اردبیل و مرند، باخروان، ورثان و مراغه و حوزه‌های ارمینیه به قرار زیر است: اران و جرزان، نشوی، خلاط، دبیل و سراج و صغدبیل باخیس و ارجیش، سیجان، شهرباب ابواب» ابن رسته، اعلاق الانفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران، امیركبیر، 1365، ص 122 منبع دو: ابن واضح یعقوبی مینویسد: «خزر بر همه‌ی شهرهای ارمنستان دست یافته پادشاهی می‌داشتند که "خاقان" گفته می‌شد. او را جانشینی بود که او را "یزید بلاش" میگفتند و بر آران و جزران و بسفرجان و سیسجان حکومت می‌کرد و این استان را ارمنستان چهارم می‌گفتند که قباد پادشاهی ایران فتح کرد" احمد بن ابي يعقوب، لبلدان . ترجمه دكتر ابراهيم آيتي, تهران , ۱۳۵۶, ص ۱۴۵


8. http://lcweb2.loc.gov/cgi-bin/query2/r?frd/cstdy:@field(DOCID+az0018
 The State Statistical Committee of the Republic of Azerbaijan 


9. “ Although the proclamation restricted its claim to the territory north of the Araxes, the use of the name Azerbaijan would soon bring objections from Iran. In Teheran, suspicions were aroused that the Republic of Azerbaijan served as an Ottoman device for detaching the Tabriz province from Iran. Likewise, the national revolutionary Jangali movement in Gilan, while welcoming the independence of every Muslim land as a "source of joy", asked in its newspaper if the choice of the name Azerbaijan implied the new republic's desire to join Iran. If so, they said, it should be stated clearly, otherwise Iranians would be opposed to calling that republic Azerbaijan. Consequently, to allay Iranian fears, the Azerbaijani government would accommodatingly use the term Caucasian Azerbaijan in its documents for circulation abroad.

10. Touraj Atabaki, "Azerbaijan: ethnicity and the struggle for power in Iran ", I.B.Tauris, 2000. pg 50: "On 27 may 1918, when the new republic of Azerbaijan was founded in the territory lying north of the Araxes River and to the south-east of Trancaucasia, the adoption of the name Azerbaijan caused consternation in Iran and especially among Azerbaijani intellectuals. Khiyabani and his fellow Democrats, in order to dissociate themselves from the Transcaucasians, decided to change the name of the provide to Azadistan (Land of Freedom). By way of justifying the decision, they referred to the important "heroic role" Azerbaijan had played in the struggle to establish the Constitution in Iran which, in ther view, warranted adopting the new name Azadistan. "

11. چگونگی و چرایی نامگذاری جمهوری آذربایجان - برگرفته از روزنامه جنگل این مقاله درشماره ٢۴ روزنامه جنگل ( نشریه نهضت جنگل ) مورخه ٢٣ ربیع الثانی١٣٣۶ هجری قمری برابر با ١٧ بهمن ١٢٩۶ خورشیدی به قلم ناشناس چاپ شده بود . متن کامل این مقاله را در کتاب مجموعه ی روزنامه های جنگل در صفحات ١۶٣-١۶١ می توانید ببینید . کتاب، مجموعه ی روزنامه های جنگل، در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، عرضه شده است . علاقمندان جهت خرید کتاب می توانند به مکان نمایشگاه، سالن ناشران عمومی، راهرو (٧) هفت، غرفه شماره ی (۵) پنج، انتشارات امید مهر مراجعه فرمایند . مشخصات کتاب :نام کتاب :مجموعه ی روزنامه های جنگل-به کوشش : امیر نعمتی لیمائی-ناشر و محل نشر : امیدمهر، مشهد-سال نشر : 1389-قطع کتاب : رحلی-تعداد صفحات : 240-
 

12.  ایرانشهر، شماره ۲، مورخ ۱۸ اکتبر ۱۹۲۳، صفحات ۹۵ تا ۱۰۳

13.  In reply, Iranshahr published an article by J. Marquart, the eminent German Iranist of the early twentieth century, which dealt with the historical bonds exisiting between Azerbaijan and the rest of Iran. At the end of the article, there appeared a poem by ‘Aref, the Iranian radical Constitutionalist poet, denouncing the Turkish language. “(Azerbaijan: Ethnicity and Autonomy in the Twentieth-Century Iran (London, IB Tauris, 1993). Pg 55)

14.  Minorsky, V.; Minorsky, V. "Ādharbaydjān ( Azarbāydjān ) ." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016> Historically the territory of the republic corresponds to the Albania of the classical authors (Strabo, xi, 4; Ptolemy, v, 11), or in Armenian Alvan-k, and in Arabic Arran. The part of the republic lying north of the Kur (Kura) formed the kingdom of Sharwan (later Shirwan). After the collapse of the Imperial Russian army Baku was protectively occupied by the Allies (General Dunsterville, 17 August-14 September 1918) on behalf of Russia . The Turkish troops under Nuri Pasha occupied Baku on 15 September 1918 and reorganized the former province under the name of Azarbayd̲j̲ān—as it was explained, in view of the similarity of its Turkish-speaking population with the Turkish-speaking population of the Persian province of Ādharbaydjān

15. Ben Fowkes, Ethnicity and ethnic conflict in the post-communist world (Basingstoke: Palgrave, 2002) pg 30 “ In fact, in medieval times the name 'Azarbaijan' was applied not to the area of present independent Azerbaijan but to the lands to the south of Araxes river, now part of Iran. The lands to the north west of the Araxes were known as Albania; the lands to the north east, the heart of present-day post-Soviet Azerbaijan, were known as Sharvan (or Shirwan) and Derbent
16. مارکورات، ایرانشهر، شماره ۲، مورخ ۱۸ اکتبر ۱۹۲۳، صفحات ۹۵ تا ۱۰۳

17. Vasily Bartold Bartold V.V., "Sochineniia", volume II, part ۱, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ اصل روسی: В. В. Бартольд. Сочинения. Том 2/1, с.703 «Ширван никогда не употреблялся в том смысле, чтобы он охватывал территорию теперешней Азербайджанской республики. Ширван — это небольшая часть с главным городом Шемахой, а такие города, как Гянджа и др., никогда в состав Ширвана не входили, и если нужно было бы придумать термин для всех областей, которые объединяет сейчас Азербайджанская Республика, то, скорее всего, можно было бы принять название Арран, но термин Азербайджан избран потому, что когда устанавливалась Азербайджанская Республика, предполагалось, что персидский и этот Азербайджан составят одно целое, так как по составу населения они имеют очень большое сходство. На этом основании было принято название Азербайджан, но, конечно, теперь, когда слово Азербайджан употребляется в двух смыслах — в качестве персидского Азербайджана и особой республики, приходится путаться и спрашивать, какой Азербайджан имеется в виду: Азербайджан персидский или этот Азербайджан?.»

18.  (Bert G. Fragner, ‘Soviet Nationalism’: An Ideological Legacy to the Independent Republics of Central Asia ’ in” in Van Schendel, Willem(Editor) . Identity Politics in Central Asia and the Muslim World: Nationalism, Ethnicity and Labour in the Twentieth Century. London , GBR: I. B. Tauris & Company, Limited, 2001.) In the case of Azerbaijan , there is another irrational assault on sober treatment of history to be witnessed: its denomination. The borders of historical Azerbaijan crossed the Araxcs to the north only in the case of the territory of Nakhichevan . Prior to 1918, even Lenkoran and Astara were perceived as belonging not to Azerbaijan proper but to Talysh, an area closely linked to the Caspian territory of Gilan . Since antiquity, Azerbaijan has been considered as the region centered around Tabriz , Ardabil, Maraghch, Orumiych and Zanjan in today's (and also in historical) Iran . The homonym republic consists of a number of political areas traditionally called Arran . Shirvan, Sheki, Ganjeh and so on. They never belonged to historical Azerbaijan , which dates back to post-Achaemcnid, Alexandrian 'Media Atropatene'. Azerbaijan gained extreme importance under (and after) the Mongol Ilkhanids of the thirteenth and fourteenth centuries, when it was regarded as the heartland of Iran.

19.  احمد کسروی، شهریاران گمنام، تهران، انتشارات امیرکبیر، ج 5، 1357، صص 57 ـ 255

20.  In reply, Iranshahr published an article by J. Marquart, the eminent German Iranist of the early twentieth century, which dealt with the historical bonds exisiting between Azerbaijan and the rest of Iran. At the end of the article, there appeared a poem by ‘Aref, the Iranian radical Constitutionalist poet, denouncing the Turkish language. “(Azerbaijan: Ethnicity and Autonomy in the Twentieth-Century Iran (London, IB Tauris, 1993). Pg 55)
21.  Minorsky, V.; Minorsky, V. "Ādharbaydjān ( Azarbāydjān ) ." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016> Historically the territory of the republic corresponds to the Albania of the classical authors (Strabo, xi, 4; Ptolemy, v, 11), or in Armenian Alvan-k, and in Arabic Arran. The part of the republic lying north of the Kur (Kura) formed the kingdom of Sharwan (later Shirwan). After the collapse of the Imperial Russian army Baku was protectively occupied by the Allies (General Dunsterville, 17 August-14 September 1918) on behalf of Russia . The Turkish troops under Nuri Pasha occupied Baku on 15 September 1918 and reorganized the former province under the name of Azarbayd̲j̲ān—as it was explained, in view of the similarity of its Turkish-speaking population with the Turkish-speaking population of the Persian province of Ādharbaydjān

22. Minorsky, V.; Minorsky, V. "Ādharbaydjān ( Azarbāydjān ) ." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016> Historically the territory of the republic corresponds to the Albania of the classical authors (Strabo, xi, 4; Ptolemy, v, 11), or in Armenian Alvan-k, and in Arabic Arran. The part of the republic lying north of the Kur (Kura) formed the kingdom of Sharwan (later Shirwan). After the collapse of the Imperial Russian army Baku was protectively occupied by the Allies (General Dunsterville, 17 August-14 September 1918) on behalf of Russia . The Turkish troops under Nuri Pasha occupied Baku on 15 September 1918 and reorganized the former province under the name of Azarbayd̲j̲ān—as it was explained, in view of the similarity of its Turkish-speaking population with the Turkish-speaking population of the Persian province of Ādharbaydjān

23. Vasily Bartold Bartold V.V., "Sochineniia", volume II, part ۱, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ ↑ Vasily Bartold Bartold V.V., "Sochineniia", volume II, part ۱, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ اصل روسی: В. В. Бартольд. Сочинения. Том 2/1, с.703 «Ширван никогда не употреблялся в том смысле, чтобы он охватывал территорию теперешней Азербайджанской республики. Ширван — это небольшая часть с главным городом Шемахой, а такие города, как Гянджа и др., никогда в состав Ширвана не входили, и если нужно было бы придумать термин для всех областей, которые объединяет сейчас Азербайджанская Республика, то, скорее всего, можно было бы принять название Арран, но термин Азербайджан избран потому, что когда устанавливалась Азербайджанская Республика, предполагалось, что персидский и этот Азербайджан составят одно целое, так как по составу населения они имеют очень большое сходство. На этом основании было принято название Азербайджан, но, конечно, теперь, когда слово Азербайджан употребляется в двух смыслах — в качестве персидского Азербайджана и особой республики, приходится
 

24.  (Bartold V.V,Sochineniia, Tom II, chast 1,Moscow,1963,p.703) اصل روسی: ↑ Vasily Bartold Bartold V.V., "Sochineniia", volume II, part ۱, "Vostochnoi Literatury" Publishers, Moscow, 1963, p. ۷۰۳ اصل روسی: В. В. Бартольд. Сочинения. Том 2/1, с.703 «Ширван никогда не употреблялся в том смысле, чтобы он охватывал территорию теперешней Азербайджанской республики. Ширван — это небольшая часть с главным городом Шемахой, а такие города, как Гянджа и др., никогда в состав Ширвана не входили, и если нужно было бы придумать термин для всех областей, которые объединяет сейчас Азербайджанская Республика, то, скорее всего, можно было бы принять название Арран, но термин Азербайджан избран потому, что когда устанавливалась Азербайджанская Республика, предполагалось, что персидский и этот Азербайджан составят одно целое, так как по составу населения они имеют очень большое сходство. На этом основании было принято название Азербайджан, но, конечно, теперь, когда слово Азербайджан употребляется в двух смыслах — в качестве персидского Азербайджана и особой республики, приходится
 

25.  “ The use of the term "Azerbaijan" requires clarification, as well. Although Azerbaijan was a geographical entity in the eighteenth and nineteenth centuries, the term was only used to identify the province in northwestern Persia. The Safavids, at one time, for revenue purposes, included some of the lands north of the Arax River as part of the province of Azerbaijan. This practice gradually fell out of use after the fall of the Safavids. To Mirza Jamal and Mirza Adigozal Beg, as well as other eighteenth and nineteenth-century authors, Azerbaijan referred to the region located south of the Arax River. George A. Bournoutian, “Two Chronicles on The History of Karabagh: Mirza Jamal Javanshir’s Tarikh-e Karabagh and Mirza Adigozal Beg’s Karabagh-name”, Mazda Publisher, California (2004). Pg XV

26.  مشكور، محمدجواد، جغرافياى تاريخى ايران‏باستان، ص 272.

27. محسنی، محمد رضا ۱۳۸۹: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان، انتشارات سمرقند، ص ۳۱

28. این دو پیمان در مجله ايران شناسي جلد 1 شماره 3 چاپ 1989 رويه 458 تحت عنوان آذربايجان كجاست توسط جلال متيني چاپ شده است

29. منبع: استرابو، کتاب جغرافی، دفتر یازهم: [۴] And then on the north by the Ocean as far as the mouth of the Caspian Sea; and then on the east by this same sea as far as the boundary between Albania and Armenia, where empty the rivers Cyrus and Araxes, the Araxes flowing through Armenia and the Cyrus through Iberia and Albania; and lastly, on the south by the tract of country which extends from the outlet of the Cyrus River to Colchis, which is about three thousand stadia from sea to sea, across the territory of the Albanians and the Iberians, and therefore is described as an isthmus. ... The other part is Atropatian Media, which got its name from the commander Atropates, who prevented also this country, which was a part of Greater Media, from becoming subject to the Macedonians. Furthermore, after he was proclaimed king, he organized this country into a separate state by itself, and his succession of descendants is preserved to this day, and his successors have contracted marriages with the kings of the Armenians and Syrians and, in later times, with the kings of the Parthians. ... Their royal summer palace is situated in a plain at Gazaca, and their winter palace in a fortress called Vera, which was besieged by Antony on his expedition against the Parthians. This fortress is distant from the Araxes, which forms the boundary between Armenia and Atropene, two thousand four hundred stadia, according to Dellius, the friend of Antony, who wrote an account of Antony's expedition against the Parthians, on which he accompanied Antony and was himself a commander.

30. The Natural History of Pliny by John Bostock, M.D., F.R.S, and H.T. Riley, Esq., B.A., Vol. II, published in 1890, pages 27-28 “ Adjoining the other front of Greater Armenia, which runs down towards the Caspian Sea, we find Atropatene, which is separated from Otene, a region of Armenia, by the river Araxes; Gazae is its chief city, distant from Artaxata four hundred and fifty miles, and the same from Ecbatana in Media, to which country Atropatene belongs

31.  Minorsky, V.; Minorsky, V. "Ādharbaydjān ( Azarbāydjān ) ." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. <http://www.encislam.brill.nl/subscriber/entry?entry=islam_COM-0016>
 

32.  MacKenzie, David Niel (1998). "Ērān, Ērānšahr". Encyclopedia Iranica. 8. Costa Mesa: Mazda. http://www.iranica.com/articles/eran-eransah. . Accessed online versuib on April 12, 2010.
 

33.  Encyclopedia Britannica, Encyclopædia Britannica. 2007. Encyclopædia Britannica Online. 4 May 2007 <http://www.britannica.com/eb/article-32148> :The list of provinces given in the inscription of Ka'be-ye Zardusht defines the extent of the empire under Shapur, in clockwise geographic enumeration: (1) Persis (Fars), (2) Parthia, (3) Susiana (Khuzestan), (4) Maishan (Mesene), (5) Asuristan (southern Mesopotamia), (6) Adiabene, (7) Arabistan (northern Mesopotamia), (8) Atropatene (Azerbaijan), (9) Armenia, (10) Iberia (Georgia), (11) Machelonia, (12) Albania (eastern Caucasus), (13) Balasagan up to the Caucasus Mountains and the Gate of Albania (also known as Gate of the Alans), (14) Patishkhwagar (all of the Elburz Mountains), (15) Media, (16) Hyrcania (Gorgan), (17) Margiana (Merv), (18) Aria, (19) Abarshahr, (20) Carmania (Kerman), (21) Sakastan (Sistan), (22) Turan, (23) Mokran (Makran), (24) Paratan (Paradene), (25) India (probably restricted to the Indus River delta area), (26) Kushanshahr, until as far as Peshawar and until Kashgar and (the borders of) Sogdiana and Tashkent, and (27), on the farther side of the sea, Mazun (Oman)
 

34. البلدان نوشته ابن فقیه ابوبکر احمد بن اسحاق همدانی ترجمه مختصر حسن مسعودی از البلدان از انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، سال ۱۳۴۹هجری خورشیدی، در صفحات ۱۲۸ و ۱۳۰ 
 

35. ابواسحق ابراهیم، اصطخری، المسالک و الممالک، به اهتمام ایرج افشار، تهران علی و فرهنگی، ۱۳۶۸، صص ۱۵۵، و نیز و.ک به: ابوالفدا تقویم البدان، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹، >هر یک از این سه اقلیم، اقلیم بزرگی است که به سبب تداخل در یکدیگر، ارباب فن هر سه را در ذکر و تصویر به یکجا آورده‌اند< ص ۴۴۲
36. محمد، ابن حوقل، سفرنامه ابن حوقل (ایران در صوره‌الارض)، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۶، ص ۸۱
37.  Hudud al-Alam ("the regions of the world"): a Persian geography, 372 A.H.-982 A.D., translated and explained by V. Minorsky; with the preface by V.V. Barthold. Karachi : Indus Publications, 1980. pg 77 Another river, called Aras, rises on the eastern side of the Armenian mountains, from a place adjoining the Rum. Taking the eastern direction it flows on until, having skirted Vartan and followed the frontier between Adharbadhagan, Armenia, and Arran, it joins the Khazar sea


38. ابن رسته، اعلاق الانفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۵، ص ۱۲۲

39. ذکر یا قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه عبدالرحمن شرفکندی (هژار) تهران، موسسه علمی اندیشه جوان، ۱۳۶۶، ص ۶۵

40. حمدالله مستوفی، نزهت القلوب، به تصحیح گای لسترنج، تهران دنیای کتاب، ۱۳۶۳، صص ۷۵ الی ۸۹

41.  Rouben Galichian , "Historic Maps of Armenia: The Cartographic Heritage",I. B. Tauris (July 23, 2004)(pg 9-10:"In accounts and maps produced prior to 1918, the region of Iran called Azerbaijan or Aderbaijan(also known as Atropatene, which is the old version of Azerbaijan) has always been to the south of Arax(es) River, which is the border of Iran and Armenia today. ... This territory, prior to being called Azerbaijan, was called Albania (Arran), which included the various khanates (khan's districts) of Derband, Shirvan, Daghestan, Talish, Shusha and Moghan بنگرید به نقشه ابن حوقل، ادریسی، استخری و حدود صد+ نقشه در این کتاب





۱۳۹۰ آذر ۱۲, شنبه

پان ترکیسم ایدئولوژی فاشیستی ، زاییده اتاق فکر وزارت خارجه بریتانیا

ترسیم نقشه جعلی توران بزرگ توسط پان ترک ها

در ابتدای بحث قصد داریم  تعریفی جامع از واژه پان ترکیسم داشته باشیم . پان ترکیسم ایدئولوژی ملی‌گرایانه (ناسیونالیستی) و توسعه‌طلبانه‌ای بشمار می آید که برپایۀ آن کلیۀ مردمانی که به یکی از زبان‌هایی که ریشه آن‌ها به زبان‌های آلتایی می‌رسد سخن می‌گویند - از جمله همۀ ترک ‌زبانان مسلمان - ملت واحدی هستند که باید تحت رهبری در دولتی واحد متحد شوند . البته لازم بذکر است تعریف فوق از نوعی گستردگی محدوده برخوردار می باشد چرا که مبنای اتحاد ملت های ذکر شده را نه بر ترک تبار بودن بلکه  صرفا تکلم به یکی از زبان های زیر شاخه زبان آلتایی قرار داده است . پان‌ترکیسم را می توان مشابه احساسات سایر گروه‌های ملی گرا طبقه بندی کرد  البته با وجه تمایزی کاملا مشهود و آن اینکه در پی کسب نوعی آرایش سیاسی است تا به جای یک گروه ملی خاص تمامی مردم ترک زبان را در برگیرد. بنابراین، ناسیونالیسم ترکی یک جنبش فرا ملی است که در صدد تشکیل واحدی سیاسی مبتنی بر روابط زبانی مردم ترک‌ تبار است . البته مبانی علمی و نظری ایدئولوژی فوق بارها از طرف اندیشمندان علم ژنتیک و محققان مردم شناسی مورد تردید قرار گرفته است  و در تازه ترن تحقیقات صورت گرفته در کشور ترکیه بعنوان مهد نظریه مذکور نتایج جالب توجهی بدست آمده  که در پی می آید : بررسی DNA افراد مختلف از اقوام حاضر در ترکیه نشان می‌دهد که مردم ترکیه نوادگان مردم مختلف ساکن آناتولی مانند یونانی، ارمنی، قفقازی (آسیانی) و کرد می باشند که در سده‌های معاصر ترک‌زبان شده‌اند و از لحاظ ژن از نژاد ترک (زردپوست مغولستان) بهره بسیار کمی برده‌اند و  کمتر از ۱۰درصد مردم ترکیه دارای این نژاد می‌باشند.(1)و(2) از میان اقوامی که امروزه ترک نام گرفته‌اند بسیاری از اقوام نام‌برده در زیر در تاریخ قدیم هیچ‌گاه خود و قوم خود را ترک نمی‌نامیدند. در مورد بخشی از این اقوام ساکن آسیای میانه تنها پس از وارد شدن نظریه پان‌ترکسیم این نام رفته‌ رفته برای این اقوام نیز رواج یافت. این اقوام عبارتند از:

باشقیرها، تاتارها، ناگایباک‌ها، قزاق‌ها، قره‌قالپاق‌ها، نوقای، کرائیم، قره‌چای بالکار، کومیک، کریمچاک، آلتایی‌ها، آذربایجانی‌ها، قاجارها، شاهسون‌ها، قره‌داغ‌ها، قره‌پاپاخ، قشقایی‌ها، افشارها، خلج‌ها، گاگااوز، اورومچی‌ها، توینی، توفالارها، شورها، خاکاس‌ها، تاتارهای چولیم، ازبک‌ها، اویغورها، سالارها، اویغورهای ساری، چوواش‌ها، یاکوت‌ها، دولگان‌ها.(3) در ادامه بحث قصد پرداختن  به پیشینه ایدئولوژی پان ترکیسم و چرایی و چگونگی ظهور نظریه مذکور را داریم. برای نخستین بار نظریه و اندیشه پان ترکیسم از سوی خاور شناس برجسته مجارستانی یهودی تبار آرمینیوس وامبری (۱۹ مارس ۱۸۳۲ - ۱۵ سپتامبر ۱۹۱۳) در دهه ۱۸۶۰ ساخته و مطرح گشت. وامبری برغم دارا بودن  روابط بسیار دوستانه با سلطان عثمانی عبدالحمید دوم در عین حال در نهان برای لرد پالمرستون و دفتر امور خارجه بریتانیا کار می‌کرد. وامبری را به عنوان مبلغ سرسخت سیاست انگلیس در شرق و علیه روسیه می‌شناسند. در سال ۲۰۰۵ آرشیو ملی در شهر ساری انگلستان ، دسترسی عموم به پرونده‌ای را آزاد ساخت، که طبق آن وامبری توسط وزارت امور خارجه بریتانیا به عنوان جاسوس استخدام شده بود. ساختن و مطرح کردن این اندیشه از سوی وامبری و بریتانیا در اصل به منظور ایجاد یک کمربند از آلتائی زبان‌ها در جنوب روسیه بود تا مانعی شود برای گسترش و رخنه روسها به مستعمرات انگلیس در هندوستان . بعدها نیز پیرامون پرورش ایدئولوژی پان ترکیسم کتاب های به نگارش در آمد ، از آن جمله نویسنده یهودی فرانسوی بنام لئون کاهون که در کتاب خود «Introduction al'Histoire de l'Asie, Turcs, et Mongols, de» به شکل دهی و تبلیغ پان ترکیسم پرداخت و نیز نویسنده یهودی انگلیسی بنام آرتور ل. دیوید که در کتاب خود کوشید تا به ترک‌ زبان‌ها حس برتری نژادی و نژادپرستانه بدهد.(4)و(5)  از دیگر چهره های تاثیر گذار و اصلی ایدئولوژی پان ترکیسم می توان اسماعیل بای گاسپرینسکی (۱۸۵۱ ـ ۱۹۱۴) [قازپیرعلی] اهل کریمه و نیز ضیاء گوک آلپ که از اندیشمندان پان ترکیسم  محسوب می شود و جایگاه ویژه ای در میان پان ترکیست ها دارد و پدر پان ترکیسم لقب گرفته است. (6) سر انجام بعد از زمینه چینی های که اشاره شد این نظریه در اوایل سده بیستم از طریق ترکان جوان( نام عمومی ائتلافی از چند گروه سیاسی گروه‌های تجددگرا اعم از ملی‌گرا، مشروطه‌خواه و اصلاح‌طلب است که در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم در ترکیه عثمانی فعالیت می‌کردند) شکل گرفت. ترکان جوان در سال ۱۹۰۶، جمعیت اتحاد و ترقی را به طور رسمی پایه گذاشتند و یکی از جریان‌های اصلی سیاسی و فرهنگی اواخر دورهٔ عثمانی به شمار می‌رفتند.سقوط سلطان عبدالحمید دوم نتایج مطلوبی در محدوده امپراتوری عثمانی به بار نیاورد. به جای روشنفکرانی که با روحیه دموکراتیک پرورش یافته، و طرفدار حکومت پارلمانی بودند، افسران و نظامیان متعصب رشته امور را در دست گرفتند. در سال ۱۹۰۸ میلادی شمار اعضای حزب اتحاد و ترقی که از 300 تن تجاوز نمی‌کرد، در سال  1914 میلادی به 350 هزارتن رسید. در ماههای اکتبر و نوامبر سال ۱۹۱۰میلادی مجمع عمومی حزب اتحاد و ترقی به مدت 13روز برگزار شد. شعار ترکان جوان در این مجمع چنین بود : «ترکیه تنها از آن ترکان است». سیاست ترکی کردن کشور، اعتراض اقوام غیرترک تابع امپراتوری را برانگیخت. در پی اجرای سیاست ترکی کردن در سال ۱۹۱۰میلادی عربها و دروزی های فلسطین و عراق، نیز آلبانیای ها، در سال ۱۹۱۱میلادی  در یمن و در سال  ۱۹۱۲ میلادی در مقدونیه و بار دیگر در آلبانی مردم سربه شورش برداشتند. مقایسۀ شمار نمایندگان مجلس ترکیه در سالهای ۱۹۰۸ و ۱۹۱۰میلادی سیاست ترکی کردن کشور را مجسم می‌سازد. در مجلس ترکیه که در ۲نوامبر سال ۱۹۰۸میلادی گشایش یافت، از مجموع ۲۳۰نمایندۀ مجلس، عربها  ۴۵، آلبانیایی ها ۲۲، ارمنیان ۱۰، بلغارها ۵، صربها ۴، یهودیان ۴، کردها ۲، دروزیها ۱ و ترکان ۱۰۷ نماینده داشتند. شمار نمایندگان ترک کمتر از نصف نمایندگان مجلس بود، ولی در سال ۱۹۱۰میلادی  ترکیب نمایندگان تغییر یافت. در این مجلس شمار نمایندگان ترک ۲۲۸تن، یونانیان ۲۷، بلغارها ۴، عربها ۳، ارمنیان ۴، یهودیان ۳، و الاخها یک تن بود. جنگ بالکان در سالهای ۱۹۱۲-۱۹۱۳میلادی  دگرگونی هایی در اوضاع داخلی ترکیه پدید آورد. در دسامبر سال  ۱۹۱۲ میلادی معلوم شد که دولت ترکان جوان از نیروهای متحد بالکان شکست خواهد خورد. یأس و نومیدی ترکیه را فرا گرفت و سبب انتقادهای شدید شد. در این زمان از کریمه، قفقاز، غازان، خیوه، تاشکند و نواحی دیگری کمک هایی به مقصد ترکیه ارسال گردید. با شروع جنگ جهانی دوم، بویژه پس از حمله  آلمان نازی به اتحاد شوروی در سال  1941 میلادی پان ترکیسم با حمایت مالی برلین در ترکیه از نو جان گرفت و گروهی سازمان یافته از پان ترکیست ها برای وارد کردن ترکیه به جنگ در کنار متحدین دست به اقداماتی زدند. اما پس از شکست آلمان در نبرد استالینگراد و پیشروی ارتش سرخ به سوی غرب و بالارفتن احتمال پیروزی شوروی در جنگ، سیاست چشم پوشی دولت در برابر فعالیتهای پان ترکیستی تغییر یافت و 23 تن از فعالان این اندیشه، که احمد زکی ولیدی طوغان نیز در بین آنها بود، در شهریور سپتامبر سال  1944 میلادی محاکمه و به زندان محکوم شدند . با شروع جنگ سرد اتهامات بر ضد پان ترکیستها در دادگاهها فروکش کرد . پس از فروپاشی شوروی در اوایل نیمه اول دهه 1990 میلادی  تمایلات فروخورده پان ترکیستی، به شکلی نه چندان چشمگیر، در جمهوری آذربایجان فرصت ظهور یافته و حتی احزابی با نامهای «حزب گرگ خاکستری آذربایجان» (به ترکی : آذربایجان بوزقورت پارتیاسی) و «حزب توران معاصر آذربایجان» (به ترکی : آذربایجان چاغداش توران پارتیاسی ) در آنجا تشکیل شده است.هر چند این  نظریه و جنبش فکری با هدف گردآوردن همۀ ترک زبانان، از جمله ترک ‌زبانان قبرس، بلغارستان، شبه‌جزیره بالکان، آسیای مرکزی، عراق، ایران، افغانستان، ایالت سین‌کیانگ ترکستان چین، قفقاز، کریمه، ماوراءقفقاز، تاتارستان، حوالی رود ولگا و سیبری تحت رهبری ترکیه در زمان حال با شکست روبرو گشته است ، اما به‌طور کلی بیشترین حمایت از این جنبش، در خلال و پس از فروپاشی امپراتوری‌هایی که در محدوده مردم ترک‌تبار بودند، و به طور محسوس‌تر در جریان افول امپراتوری عثمانی و روسیه به عمل آمده‌است.(7) از منتقدین سرسخت ایدئولوژی پانترکیسم می توان پروفسور ولادیمیر مینورسکی ( ۶فوریه ۱۸۷۷ – ۲۵ مارس ۱۹۶۶) خاورشناس برجسته روسی و استاد دانشگاه لندن را نام برد. وی معتقد است : « هر جا که پرسش حل نشده ای در زمینه فرهنگ قوم‌های شرق باستان پدید آید ترکان بی درنگ دست خود را همان جا دراز می کنند » .مینورسکی ضمن انتقاد از روش مورّخان پان ترکیست، بیان می دارد که «مسائل علمی حل نشده ای در زمینة فرهنگ اقوام شرق باستان  بستری برای جعل تاریخی و توجیه مقاصد ایدئولوژیک پان ترکیسم فراهم ساخته است»(8) از دیگر منتقدین سرسخت نظریه مذکور می توان مصطفی کمال پاشا (آتاتورک) بنیان‌گذار جمهوری ترکیه را نام برد،  وی یکی از منتقدان سرسخت ایدئولوژی‌های فراکشوری و جهانی مانند پان‌ترکیسم بود و ترجیح می‌داد ناسیونالیسم را در داخل مرزهای ترکیه جایگزین آن کند.(9) در پایان بحث خواهیم پرداخت به نسل کشی ها و جنایت های صورت گرفته از سوی پیشگامان و پیروان ایدئولوژی پان ترکیسم بین سال های ۱۹۱۴ میلادی تا ۱۹۳۸ میلادی که مشتمل بر نسل کشی ارامنه ، نسل کشی یونانی ها ، نسل کشی آشوری ها ، نسل کشی کردها و نیز نسل کشی کردهای علوی ساکن درسیم می باشد. ضیاءگوک آلپ رهبر جنبش پان‌ترکیسم شیوۀ تحقق ایدئولوژی پان‌ترکیسم را در کتاب خود، اصول ترک‌گرایی (به ترکی : تورک چولوقون اساس لری) بیان داشته است. وی می‌نویسد: "استحاله و حتی بیرون راندن اقوام غیرترک از ترکیه و کشورهایی که عناصر غیرترک در آنها سکنا دارند، شرایط عمده برای ایجاد فرهنگ ترکی است. البته در این زمینه اقدامهای بسیاری صورت گرفته است، اکنون نیز ادامه دارد و آنچه صورت می‌پذیرد، اندک هم نیست" نظر ضیاءگوک آلپ پیرامون استحاله و بیرون راندن اقوم غیرترک از محدوده امپراتوری عثمانی به نسل‌کشی و قتل‌عام ارامنه و یونانیان در سالهای 1915-1916 میلادی و بیرون راندن اقوام غیرترک از آسیای صغیر انجامید که ترکان جوان در این ماجرا نقشی عمده داشتند. در راس این طرح محمد طلعت پاشا وزیر کشور، اسماعیل انور (انور پاشا) وزیرجنگ و احمد جمال پاشا وزیر دریاداری ترکیه قرارداشتند و ازاعضای حزب اتحاد و ترقی بودند.(10)و(11)و(12)و(13)

 نسل کشی ارامنه

نسل کشی ۱۹۱۵ 
  پان ترکیسم به عنوان عامل مستقیم در نسل کشی ارامنه در اواخر سال ۱۹۱۵میلادی که انور پاشا در آن درگیر بود مطرح می‌شود که به عنوان تلاش برای حذف اقلیت‌های غیرترک و غیرمسلمان از اواخر دوره عثمانی به منظور پرورش دولت جدید پان ترکی مطرح است. (14)و(15) از اواخر سال 1914 و اوایل 1915 میلادی کشتار ارامنه در ترکیه کنونی آغاز شد که در طول سال های 1915 و 1916 میلادی ادامه یافت . ماخذ فرانسوی در اینباره اتفاق نظر ندارند؛ برخی تعداد کشته شدگان را 500 هزار نفر و برخی 1.5 میلیون نفر ذکر کرده اند .

 استخوان های باقیمانده از نسل کشی ارامنه
 حتی در دانشنامه شوروی نیز شمار کشته شدگان و تبعید شدگان یکسان نیست . در چاپ دوم این دانشنامه تعداد  ارامنه مقتول و نفی بلد شده 1 میلیون نفر و در چاپ سوم این دانشنامه تعداد مقتولان 1.5 میلیون نفر و نفی بلد شدگان 600 هزار نفر ذکر شده است .(16) در دانشنامه تمدن مسیحیت، تعداد کسانی که به قتل رسیدند یا آواره گشته اند تا بمیرند را بین 1 تا 1.5 میلیون ارمنی - بیش از نصف جمعیت ارمنی در امپراطوری عثمانی آن زمان - ثبت شده است .(17) به گفته ریچارد هووانسیان تعداد ارمنیان کشته شده در این کشتار ، 1.5 میلیون نفر ذکر شده است.(18)

 نسل کشی یونانیان


اجساد سوختهٔ قربانیان یونانی پس از واقعهٔ کشتار ازمیر. عکس گرفته شده توسط گروه صلیب سرخ (سال ۱۹۲۲ میلادی)

 بر اساس گزارش‌های اتحاد بین‌المللی حقوق و آزادی مردم ، در خلال سال‌های ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۳ بیش از ۳۵۰٫۰۰۰ یونانی در منطقهٔ پونتوس در نتیجهٔ قتل عام، شکنجه و تبعیدهای اجباری کشته شدند.(19)و(20)  مریل پترسون پروفسور تاریخ دانشگاه ویرجینیا، بر طبق اسناد معتبر تعداد کل یونانیان کشته شده در منطقهٔ پونتوس را ۳۶۰٫۰۰۰ نفر ذکر می‌کند. (21) بر طبق گفتهٔ جورج والاوانیس «تعداد کشته‌شدگان یونانی در منطقهٔ پونتوس از زمان آغاز جنگ جهانی اول تا ماه مارچ سال ۱۹۲۴ میلادی ۳۵۰٫۰۰۰ نفر تخمین زده می‌شود که در نتیجهٔ قتل‌ها، دار زدن‌ها، بیماری و دیگر سختگیری‌های اعمال شده توسط ترکان صورت گرفته‌است.(22)

نسل کشی آشوری ها


در کنار نسل کشی یونانیان و ارامنه، کشتار آشوری‌ها به دست پان ترک‌های ترکان جوان  در طی سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ میلادی صورت پذیرفته است . در سال ۱۹۲۲ میلادی طی یادداشتی از شورای ملی آَوری-کلدانی تخمین زده شد ۲۷۵٬۰۰۰ نفر آشوری بدست ترکان کشته شدند. بر ادعای ترکیه، مردم دو قوم ارمنی و آشوری تهدیدی برای عثمانی‌ها بشمار می‌آمدند و به این علت شمار زیادی از آنها به صحرای سوریه منتقل شدند. در این جابجایی انسان‌های فراوانی از بی‌آبی و گرسنگی تلف شدند. به نقل از منابع آشوری در سال ۱۹۱۸ در منطقه خوی در شمال غربی ایران نیز گروه‌های عثمانی به کشتار آسوریان دست زده‌اند.(23)



نسل کشی کردها

بر اساس مجله تحقیقات نسل‌کشی، با رهبری گروه ترکان جوان برنامه از بین بردن هویت کردها، اخراج آنها از سرزمین اجدادیشان و جابجایی آنها در گروهای کوچکتر انجام شده‌ است. در این دوره کردها مجبور به جابجایی و پیاده روی‌های مرگ آور و اجبار به ترک شدن گردیدند.ترکان جوان این برنامه را در طول جنگ جهانی اول اجرا کردند که در طی آن ۷۰۰ هزار کرد مجبور به جابجایی اجباری شدند که در میان این جابجایی‌های اجباری ۳۵۰ هزار نفر از آنان از بین رفتند. این کردها توسط گروه ترکان جوان مجبور به راهپیمایی‌های مرگ‌آور شبیه به آنچه برای ارامنه اتفاق افتاد شدند.(24)


نسل کشی درسیم
در سال ۱۹۳۸ و ۱۹۳۷ میلادی تعداد ۶۵،۰۰۰-۷۰،۰۰۰ کرد علوی کشته و هزاران نفر تبعید شدند.(25)و(26)و(27)




به امید دنیایی بدور از هر گونه تفکر نژاد پرستانه 


داروک


منابع:
_________________________________________________
1.     ↑ (2001) HLA alleles and haplotypes in the Turkish population: relatedness to Kurds, Armenians and other Mediterraneans Tissue Antigens 57 (4), 308–317


2.↑ Tissue Antigens. Volume 61 Issue 4 Page 292-299, April 2003. Genetic affinities among Mongol ethnic groups and their relationship to Turks


3.↑ Zakiev - Genesis - TurkicWorld

4.
برپایه داده‌هایی در: Pan-Turkism From Irredentism to Cooperation نوشته جیکوب ام. لانداؤ (JACOB M. LANDAU)

5.↑ Pan-Turanianism Takes Aim at Azerbaijan: A Geopolitical Agenda by Dr. Kaveh Farrok


6.↑ Jacob M. Landau. Pan-Turkism: From Irredentism to Cooperation. Hurst, 1995.


 7.↑ M. Sukru Hanioglu. The Political Ideas of the Young Turks

8.↑ Pan Turkism, par minorsky dans ensycolpdie de islam, Livraison N. P. ۹۲۴ Akopov


9.↑  E. Van Donzel. “Pan-Tutkism”. In Islamic Desk Reference: compiled from the Encyclopedia of Islam. Brill, 1994. p 337


10.↑  رضا، عنایت الله،"پانترکیسم"، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد 13، چاپ اول : 1383 ش، تهران ، ص 549-556


11.↑ «Resolution on genocides committed by the Ottoman Empire» ‎(en)‎ (PDF). the International Association of Genocide Scholars. بازبینی‌شده در ۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰


12.↑ David Gaunt. «Massacres, Resistance, Protectors: Muslim-christian Relations in Eastern Anatolia During World War I» ‎(en)‎. بازبینی‌شده در ۷ ژوئیهٔ ۲۰۱۰


13.↑ Schaller, Dominik J. and Zimmerer, Jürgen. «Late Ottoman genocides: the dissolution of the Ottoman Empire and Young Turkish population and extermination policies – introduction» ‎(en)‎. Journal of Genocide Research، ۲۰۰۸. جلد ۱۰، شماره ۱ ٬صص ۱۴-۷. بازبینی‌شده در ۷ ژوئیهٔ ۲۰۱۰


14.↑ Young Turks and the Armenian Genocide, Armenian National Institute


15.↑ Robert Melson, Leo Kuper, "Revolution and genocide: on the origins of the Armenian genocide and the Holocaust", University of Chicago Press, 1996. pg 139: "It was in this context of exclusion and war that CUP made a decision to destroy the Armenians as a viable national community in Turkey and the pan-Turkic empire. Thus a revolutionary transformation of ideology and identity for the majority had dangerous implications for the minority. As will be discussed in Chapter 5, the Turkish nationalists revolution, as initiated by the Young Turks, set the stage for the Genocide of Armenians during the Great war


16.↑ رضا، عنایت الله، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، جلد 7 ، "ارمنستان"، ص 696، چاپ اول : 1375، تهران


17.↑ arkun,aran,The Encyclopedia of Christian Civilization,4 Volume Set,"Armenian Genocide",2011,ISBN:9781405157629,Page 126


18.↑ Richard G. Hovannisian,The Armenian People from Ancient to Modern Times , volume 2 , page 271


19.↑ ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ Taner Akcam. A Shameful Act. 2006. ص 322


20.↑ «A people in continued exodus» ‎(en)‎ (PDF). International League for the Rights and Liberation of Peoples. United Nations Human Rights، ۱۹۹۸. ص ۳. بازبینی‌شده در ۱۷ نوامبر ۲۰۰۹


21.↑ Merrill D. Peterson. Starving Armenians: America and the Armenian Genocide, 1915-1930 and After. Charlottesville: University of Virginia Press, 2004.


22.↑ G.K. Valavanis. Contemporary General History of Pontus (Σύγχρονος Γενική Ιστορία του Πόντου). Athens, 1925. ص 24.


23.↑  Samuel Totten, Paul Robert Bartrop, Steven L. Jacobs, "Dictionary of Genocide",Greenwood Publishing Group, 2008. pp 25-26


24.↑  Schaller, Dominik J. and Zimmerer, Jürgen 'Late Ottoman genocides: the dissolution of the Ottoman Empire and Young Turkish population and extermination policies—introduction', Journal of Genocide Research, 10:1, 7 – 14. Online access: [۱] (Accessed March 2011). Excerpt 1:"It is, however, important to acknowledge that the Young Turkish leaders aimed at eliminating Kurdish identity by deporting them from their ancestral land and by dispersing them in small groups. The Young Turks partially implemented these plans during World War I: up to 700,000 Kurds were forcibly removed; half of the displaced perished." Excerpt 2:"Even more importantly, as shown above, Kurds fell victim to a similar treatment at the hands of the Young Turks as the Armenians and other Christian groups.". Excerpt 3: "As we can see from Knzler's statement, Kurds had to endure a very similar fate to that of the Armenians. Forcing them on death marches during the winter closely resembles the Armenian's marches, with a very similar outcome. The overall aim of the Young Turkish policy towards the Kurds was—according to Knzler—genocidal: “It was the Young Turks' intention not to let these Kurdish elements go back to their ancestral homeland. Instead, they should little by little be completely absorbed in Turkdom 

 25.↑ Bruinessen, Martin van (1994). "Genocide in Kurdistan? The Suppression of the Dersim Rebellion in Turkey (1937-38) and the Chemical War Against the Iraqi Kurds (1988)". In Andreopoulos, George J. Genocide: Conceptual and Historical Dimensions. Philadelphia: University of Pennsylvania Press. pp. 141–170. http://www.let.uu.nl/~martin.vanbruinessen/personal/publications/Bruinessen_Genocide_in_Kurdistan.pdf


26.↑ David McDowall, A modern history of the Kurds, I.B.Tauris, Mayıs 2004, s.209


27.↑ "Alevi-CHP rift continues to grow after Öymen remarks". Today's Zaman. 24 November 2009. http://www.todayszaman.com/tz-web/news-193807-alevi-chp-rift-continues-to-grow-after-oymen-remarks.html