۱۳۹۳ مهر ۱۳, یکشنبه

بررسی واژه « آذری » در مفهوم قومی و تباری با استفاده از منابع دست اول تاریخی



همانطور که می دانیم امروزه واژه « آذری » در مفهوم قومی و تباری برای هموطنان آذربایجانی مورد استفاده قرار می گیرد اما در بسیاری از محافل پانترکی و قبیله گرا که خواستار تعریف هویتی غیر ایرانی و ساختگی برای باشندگان آذربایجان هستند ، واژه « آذری » پدیده ای نو و جعلی معرفی می شود . در این جستار بر آنیم تا با بررسی واژه « آذری » در مفهوم قومی و تباری با استفاده از اسناد دست اول تاریخی ، نشان دهیم که واژه « آذری » در منابع تاریخی اسلامی در هر دو مفهوم _ زبانی _ و _ قومی و تباری _ مورد استفاده قرار گرفته است و این واژه در مفهوم تباری و قومی نیز دارای اصالت تاریخی می باشد . پیش تر پیرامون واژه « آذری » در مفهوم زبانی مطالب بسیاری از سوی اساتید حوزه تاریخ و زبان شناسی نگاشته شده است و اسناد پر شماری از منابع کلاسیک اسلامی ارائه گردیده است و نیازی به بازنویسی وجود ندارد . اما در خصوص کاربرد واژه « آذری » در مفهوم قومی و تباری حداقل می توان دو سند بسیار مهم و دست اول تاریخی ارائه نمود :
سند شماره یک : كتاب البلدان اثر احمد بن ابی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح عباسی معروف به ابن واضح و الیعقوبی مورخ و جغرافی‌دان بنام قرن سوم هجری ، همزمان با دوران خلافت عباسیان می باشد . وی این کتاب را در سال ۲۵۸ هجری قمری و نوشت و این کتاب، مرجعی برای نویسندگان بعد از او قرار گرفت. وی برای نگارش این کتاب اقدام به مسافرت‌های زیادی کرد. وی مسافرت خود را از بغداد و سامرا شروع می‌کند و بعد به طرف ایران و شمال افغانستان و ترکستان و هند و چین می‌رود. سپس از جغرافیای امپراتوری بیزانس، سوریه، مصر و شمال آفریقا سخن می‌گوید. که البته بخش بیزانس و شمال آفریقای این اثر گم شده است. یعقوبی در کتاب خود در خصوص آذربایجان و باشندگانش می نویسد :
« و اهل مدن اذربیجان و کورها اخلاط من العجم الاذریه و الجاودانیه القدم اصحاب مدینه البذ التی کان فیها بابک تم نزلتها العرب الما افتتحت »
همانطور که در متن عربی هم مشاهده می فرمائید وی مردم آذربایجان را مخلوطی از ایرانیان آذری و جاودانیهٔ قدیم می‌شمارد و به نظر می‌رسد منظورش آذربایجانی‌های مسلمان و آذربایجانی‌های پیرو بابک خرّم‌دین است


سند شماره دو : کتاب التنبيه و الاشراف اثر علی بن حسین مسعودی تاریخ‌نویس و جغرافی‌دان و دانشمند و جهان‌گرد بغدادی قرن چهارم هجری می باشد . مسعودی در خصوص سال های پایانی حکومت ساسانیان و نیز جنگ معروف قادسیه بین ایران و اعراب می نویسد :
« فلم تزل معظمة عند جميع ملوكهم إلى أن وجه بها يزدجرد بن شهريار آخر ملوك الفرس من الساسانية مع رستم الآذرى لحرب العرب بالقادسية في سنة 16 على ما في ذلك من التنازع. »
همانطور که در متن عربی هم مشاهده می فرمائید وی رستم فرخزاد سپهسالار کل ارتش ایران را با عنوان « رستم الآذرى » خطاب میکند و وی را آذری می داند


اسناد دست اول تاریخی نامبرده شده در متن به روشنی نشان می دهد که واژه « آذری » در مفهوم قومی و تباری دارای اصالت بوده و مورخین بنام سده های نخستین اسلامی از این واژه جهت اشاره به تبار مردمان و باشندگان آذرآبادگان استفاده کرده اند .

پاینده ایران و ایرانی 

وحید رنجبری آذرآبادگانی

۱۳۹۳ مرداد ۱۸, شنبه

پاسخ روشن تاریخ به ترکتبار خواندن دودمان صفویان




پیرامون تبار و نسب دودمان صفوی و شاهان این خاندان ایرانی پیش تر از طرف اندیشمندان حوزه تاریخ مطالب بسیاری نگارش گردیده است اما در این مجال میخواهم جمع بندی کوتاهی در مورد تبار شناسی صفویان داشته باشیم. کوتاه سخن اینکه تنها نسب نامه موجود از خاندان صوفیان که مربوط به پیش از آغاز دوره حکومت شاه اسماعیل صفوی و خاندان صفویان می باشد کتاب صفوة الصفا به قلم ابن بزاز درویش توکل بن اسماعیل حاجی اردبیلی عارف و نویسندهٔ سدهٔ هشتم است که در نسخ مختلف به دست ما رسیده است.در صحت و پذیرش این کتاب و محتوایش از طرف شاهان صفوی همین بس که بارها در زمان حکومت صفویان مورد نسخه برداری و دوباره نویسی قرار گرفت است . همانطور که میدانیم شیخ صفی الدین اردبیلی بعنوان نیای بزرگ صفویان شناخته می شود . ابن بزار در این کتاب به روشنی شیخ صفی الدین را از نوادگان پیروز شاه زرین کلاه ، از ساکنین کرد تبار منطقه آذر آبادگان نام می برد . بعبارتی نیای ششم شیخ صفی الدین اردبیلی بر اساس کتاب صفوة الصفا پیروز شاه سنجری معروف به پیروز شاه زرین کلاه می باشد . نسل پدری خانواده صفوی بر اساس کتاب صفوت الصفا عبارت است از: شیخ صفی الدین عبدل فتاح اسحاق فرزند شیخ امین الدین جبرئیل فرزند الصالح قطب الدین ابوبکر فرزند صلاح الدین رشید فرزند محمد الحافظ الکلام الله فرزند اواد فرزند بیروز الکردی السنجری. با توجه به توضیحات داده شده نیای دوازدهم شاه اسماعیل صفوی می شود پیروز شاه زرین کلاه از معتمدین و حاکمان محلی آذرآبادگان . البته بعد ها و به طور مشخص در زمان شاه سلیمان یا همان شاه صفی دوم ادعای سیادت و ارتباط نسبی با دودمان حضرت علی بصورت جدی مطرح گردید و حتی در کتاب سلسله النسب الصفویه که در زمان شاه سلیمان تهیه شد آمده‌است که نسل شیخ صفی الدین به قرار زیر است:(( شیخ صفی الدین ابوالفتح اسحق ابن شیخ امین‌الدین جبرائیل بن قطب‌الدین ابن صالح ابن محمد الحافظ ابن عوض ابن فیروزشاه زرین کلاه ابن محمد ابن شرفشاه ابن محمد ابن حسن ابن سید محمد ابن ابراهیم ابن سید جعفر بن سید محمد ابن سید اسمعیل بن سید محمد بن سید احمد اعرابی بن سید قاسم بن سید ابو القاسم حمزه بن موسی الکاظم ابن جعفر الصادق ابن محمد الباقر ابن امام زین العابدین بن حسین ابن علی ابن ابی طالب علیه السلام )) اما این ادعا طی سال های گذشته با کار تحقیقی و دقیق پژوهشی که از طرف اندیشمندانی بمانند علامه کسروی انجام گرفت به طور مشخص رد شده است .در همین زمینه علاقمندان می توانند کتاب « شیخ صفی و تبارش » به قلم علامه کسروی رو مورد مطالعه قرار بدهند

پ ن : نگاره سمت چپ تصویر برگه ای از نسخه ی کتاب صفوة الصفا نگاشته شده در قرن نهم هجری و نگاره سمت راست تصویر برگه ای از همین کتاب نگاشته شده در قرن دوازدهم هجری میباشد 


هر دو نسخه در کتابخانه دانشگاه ملی توکیو ژاپن نگهداری می شود

http://www.aa.tufs.ac.jp/~n-kondo/persianscr/p_manuscripts/anjuman141.html
 

پاینده ایران و ایرانی 
وحید رنجبری آذرآبادگانی

۱۳۹۳ خرداد ۲۴, شنبه

سندی بسیار ارزشمند از زبان پیشین مردم آذرآبادگان پیش از دگرگونی به ترکی بر اساس کتاب سیاحتنامه نوشته ی اولیا چلبی مورخ و جهانگرد بنام ترکان عثمانی




اولیا چلبی (1611-1682میلادی) تاریخ نگار و جهانگرد بنام قرن هفده ترکان عثمانی مجموعه مشاهدات و خلاصه ی سفر های خود را در قالب کتاب ده جلدی سیاحت نامه به نگارش در آورده است که میتوان گفت یکی از مهمترین آثار ترکان در حوزه جغرافیا و تاریخ می باشد . مطالب مربوط به حوزه تمدنی فلات ایران در همان 4 جلد اول می باشد . اولیا چلبی طی چند مرحله زمانی از شهر های مختلف ایرانزمین در دوران صفوی بازدید و به شرح و نگارش دیده هایش پرداخته است که آخرین مورد آن در سال 1065 هجری قمری یعنی 370 سال پیش به وقوع پیوسته است .در این نوسته کوتاه اشاره ای خواهیم داشت به نگاشته ی بسیار مهم وی در مورد زبان زنان شهر مراغه و نتایجی که می توان از این اشاره مهم برداشت نمود .اولیا چلبی در صفحه 269 از جلد دوم کتاب خود در مورد زبان زنان شهر مراغه در 370 سال پیش می نگارد :

«« قادینلری اکثریا بهلوی دیلنجه کفت و کو ادیلر »»

ترجمه به پارسی :

«« زنانش اکثرا به زبان پهلوی گفت و گو می کنند »»

اشاره مستقیم و واضح در کتاب سیاحتنامه در مورد زبان زنان شهر مراغه در 370 سال پیش و نیز اشاره های دیگری که در این کتاب در مورد زنده بودن زبان پهلوی در شهری دیگری همانند قزوین و نخجوان میشود در کنار آثار نو یافته ای بمانند رساله روحی انارجانی و سفینه تبریز که به زبان پهلوی آذری میباشد حاوی حداقل دو نکته بسیار مهم و اساسی می باشد :

1_ بر خلاف نظر برخی از دانشمندان و محققین کنونی که قائل به دگرگونی کامل زبان پیش مردم آذرآبادگان از پهلوی آذری به ترکی با شروع دوره حکومت صفویان هستند ، مشاهده می کنیم که این زبان یعنی پهلوی آذری تا اواسط و حتی اواخر دوره صفویه دارای دایره ی گویشور بسیار بالایی بوده است

2_آثار و نسخه های مهم تاریخی و ادبی بدست آمده از زبان پهلوی آذری بعنوان زبان پیشن مردم آذرآبادگان که از قرن دوم تا قرن یازده هجری دارای پراکندگی زمانی هست و در بالا نمونه هایی ذکر گردید ، نشانگر پروسه ی نسبتا طولانی و زمانبر این دگرگونی می باشد و نظریه تغییر ناگهانی و برق آسا را کاملا زیر سوال می برد البته لازم به ذکر است این دگرگونی در مقاطعی دارای سرعت بیشتری بوده است .

پ ن : تصویر برگه مورد ذکر کتاب سیاحت نامه پیوست جستار می باشد

پاینده ایران و ایرانی

وحید رنجبری آذرآبادگانی

۱۳۹۳ خرداد ۶, سه‌شنبه

بن مایه ای (سند) ارزشمند پیرامون جدایی تاریخی نام جغرافیایی آذرآبادگان از سرزمین های شمالی رودخانه ارس ( آران و شروان )




حمدالله مستوفی ( متولد به سال ۶۸۰ ، وفات به سال ۷۵۰ ه‍. ق ) مورخ، شاعر و نویسنده قرن هشتم هجری که به عنوان مستوفی و مامور ارشد مالیاتی در دولت ایلخانان ( مغول ) فعالیت می‌کرده در برگه یکصد و پنج کتاب ارزشمند و سترگ خود نزهت القلوب پیرامون جدایی تاریخی نام جغرافیایی آذرآبادگان از سرزمین های شمالی رودخانه ارس ( آران و شروان ) این چنین نگاشته است :
« اران _ از کنار آب ارس تا آب کر بین النهرین ولایت اران است . » تصویر برگه مذکور را در نگاره بالا مشاهده میفرمائید 


پ ن : رود کُر در قسمت شمالی جمهوری آران و در منطقه قفقاز جاری است 


پاینده ایران و ایرانی

وحید رنجبری آذرآبادگانی  


۱۳۹۲ اسفند ۱۷, شنبه

چیرگی و رواج زبان پارسی در آناتولی مرکزی ( ترکیه امروزی ) بین قرن های ششم و هفتم و هشتم هجری

کعبه عشاق باشد این مقام / هر که ناقص آمد اینجا شد تمام

پیرامون گسترش و چیرگی زبان پارسی در آناتولی مرکزی بین قرن های ششم و هفتم و هشتم هجری می توان بن مایه های ( اسناد ) بیشماری از جمله مجموعه آثار شاعران و عارفان و اندیشمندانی بمانند بهاء ولد پدر مولوی، برهان‌الدین محقق ترمذی، مولوی (مولانا جلال‌الدین محمد بلخی)، شمس تبریزی، صلاح‌الدین زرکوب، حسام‌الدین چلبی، سلطان ولد، جلال‌الدین چلبی امیر عارف، شمس‌الدین چلبی امیر عابد را برشمرد اما کوتاه سخن در این خصوص اینکه رواج پارسی در بین مردم کوچه و بازار به حدی بوده است که براحتی اشعار و نثر ها ی بزرگان نامبرده شده برایشان قابل درک و فهم بوده است . مردمی که شعر و سخن و اندیشه ی بزرگانی چون مولوی پارسی گویی را درک و او را بزرگ و مرید و مرشد خود برگزیدند و به گفته شمس‌الدین احمد افلاکی مهمترین تذکره نویس سال های مذکور آناتولی مرکزی ، بهنگام فوت مولوی در زمستان ششصد و هفتاد و دو هجری قمری به مدت چهل شب و روز در عزا و ماتم بسر بردند :

بعد چل روز سوی خانه شدند  /  همه مشغول این فسانه شدند

روز و شب بود گفتشان همه این / که شد آن گنج زیر خاک دفین

پ ن 1 : شمس‌الدین احمد افلاکی ( درگذشت ۷۶۱ ه.ق ) نویسنده کتاب مناقب‌العارفین . از آن جا که منابع تاریخی چندانی در مورد آناتولی سده های ۷و ۸ ه.ق در دست نیست، کتاب افلاکی از این لحاظ دارای ارزش و اهمیت خاص است و بسیاری از وقایع مهم آسیای صغیر آن زمان در این کتاب نقل شده است

پ ن 2 : مجموعه آثار مولوی شامل بیش از حدود هفتاد هزار بیت و نیز مجموعه نثر های روزانه به پارسی ، حدود هزار بیت عربی و حدود کمتر از پنجاه بیت به زبانهای یونانی/ترکی (اغلب به طور ملمع در شعر فارسی) می باشد

پ ن 3 : نگاره بالا سردر ورودی آرامگاه حضرت مولانا می باشد .